جايگاه
درآمدی حقوقی بر
شوراي عالي انقلاب فرهنگي
مهدي سيد محسني
عليرغم جايگاه و نقش كليدي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، بارها از لسان دلسوزان و اعضاي اين شورا شنيده ميشود كه از عدم اجراي مصوبات ابراز نگراني ميكنند. هرچند اجرايي نشدن مصوبات تبديل به روية معمول شده و اصولي از قانون اساسي و قوانين متعددي از مصوبات مجلس هم ميتوان يافت كه عليرغم تصويب بلا اجرا باقي ماندهاند. اما درمورد شوراي عالي انقلاب فرهنگي زماني اين مشكل به اوج ميرسد كه چندين بار شاهد ابطال مصوبات اين شورا در مراجع قضايي و اداري هستيم كه نمونههايي در ادامه ذكر خواهد شد.
آنچه كه در اين فرصت بدنبال آن هستيم بررسي وضعيت حقوقي مصوبات و دليل بوجود آمدن برخي مشكلات در اين مورد و راهحلهاي متصور براي آن است.
اعضاي شورا غالباً با استناد به فرمان حضرت امام (ره) مدعي قانون بودن مصوبات شورا و لازم الاتباع بودن آنها براي همة سازمانها هستند اين فرمان در پاسخ به نامه رئيس جمهور وقت حضرت آيت الله خامنهاي صادر شده كه در اين نامه رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي، اين شورا را ناچار از وضع ضوابط و قواعدي ميداند كه براي تأمين اهداف و دستورات منظور در حكم تشكيل شورا ضروري است در اين نامه آمدهاست كه: «همكاري و دخالت قوه قضاييه در موارد لزوم، منوط به آن است كه مصوبات اين شورا داراي اعتباري در حد قانون باشد. مستدعي است، نظر شريف در اين باره را ابلاغ فرماييد.» نامه شماره 9718/1 مورخ 29/11/1363.
حضرت امام (ره) در جواب مرقوم ميدارند:
باسمه تعالي
ضوابط و قواعدي را كه شوراي محترم عالي انقلاب فرهنگي وضع مينمايند بايد ترتيب آثار داده شود.
6/12/1363
روح الله الموسوي الخميني
هرچند با استناد به اين حكم بعضاً ادعاي قانون بودن مصوبات مطرح شده اما با كمي توجه نادرست بودن اين ادعا قابل اثبات است. در قانون اساسي با تثبيت قاعده تفكيك و استقلال قوا از يكديگر وضع قانون در عموم مسائل را به شرح دو اصل 58 و 71 به مجلس شوراي اسلامي و به نحوي در حد مقرر در اصل 112 به مجمع تشخيص مصلحت نظام اختصاص دادهاست كه با اين وصف اطلاق قانون به مقررات موضوعه ساير واحدهاي دولتي از جمله مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي مبناي حقوقي و وجاهت قانوني ندارند. و اين مصوبات از مقوله تصويبنامهها و آييننامهها و نظامات دولتي محسوب ميشود. چنين مصوباتي درصورت عدم مغايرت با قانون اساسي و شرع و همچنين درصورتي كه خارج از حدود اختيارات نهاد مربوطه نباشند معتبر و متبع هستند.
بعلاوه بررسي شرايط صدور فرمان تا حدودي در فهم اين فرمان مفيد خواهد بود در نامة شمارة 1739/ م د ش مورخ 30/7/70 دبير شوراي عالي انقلاب فرهنگي مينويسد: «در ابتداي كار شوراي عالي انقلاب فرهنگي زماني كه ضوابط گزينش دانشجو و كميته انضباطي دانشجويان در دست تصويب بود، باتوجه به اينكه مسئله ماهيت قضايي داشته و برخي موارد مستلزم دستور توبيخ مجازات و سلب مزايا و برخي از حقوق از دانشجويان است كتب تكليف از امام ضروري تشخيص داده شد».
همان طور كه بررسي شد مسئله در حد كميته انضباطي و مسائل مربوط به نظامات درون دانشگاه بوده كه در حد آييننامه و تصويبنامه دولتي است و فرمان حضرت امام هم صرفاً به جهت حمايت از شورا بوده. و به هيچ وجه به معناي اجازة قانون گذاري در مقابل نهاد مجلس نيست.
به اين نكته بايد توجه كرد كه «قانون» نبودن مصوبات اين شورا به معناي عدم ضمانت اجرا نيست بلكه به موارد متعددي در قوانين فعلي ميتوان اشاره كرد كه به حمايت مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي اختصاص دارد.
از جمله تبصره 2 ماده 4 قانون تشكيلات و وظايف وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشكي مصوب 3/3/1367 مجلس كه بيان ميكند: «كليه ضوابط و مقررات آموزشي حاكم بر ساير دانشگاههاي كشور و نيز ضوابط و مقررات آموزشي اعلام شده از طرف شوراي عالي انقلاب فرهنگي و وزارت فرهنگ و آموزش عالي درمورد دانشگاههاي علوم پزشكي حاكم و مجري خواهد بود.» باتوجه به اينكه هيچ ويژگي خاصي را در زمينه حاكميت مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي بر دانشگاههاي علوم پزشكي نسبت به ساير مؤسسات آموزش عالي نميتوان ذكر كرد و با استناد به وحدت ملاك ميتوان ادعا كرد كه «ضوابط و مقررات آموزشي» اعلام شده از طرف شوراي عالي انقلاب فرهنگي درمورد همة مؤسسات آموزش عالي لازم الاتباع و كاملاً قانوني است.
از ديگر ابزارهاي تحت اختيار شوراي عالي انقلاب فرهنگي مديريت امور مالي دانشگاههاست.
در مادة 1 قانون نحوة انجام امور مالي و معاملاتي دانشگاه و موسسات آموزش عالي و تحقيقاتي مصوب 18/10/1369 داريم: «امور مالي و معاملاتي دانشگاهها و موسسات آموزش عالي و تحقيقاتي كه براساس مجوزهاي رسمي وزارتين فرهنگ و آموزش عالي و بهداشت و درمان آموزش پزشكي تاسيس شده يا ميشود در اين قانون (موسسه) ناميده ميشوند صرفاً تابع اين قانون و آيين نامههاي اجرايي آن ميباشند.»
در مادة 9 همين قانون داريم «آئين نامة اجرايي هريك از مواد فوق برحسب نياز به پيشنهاد هيئت امناي موسسات مربوطه و تصويب مشترك وزراي فرهنگ و آموزش عالي و بهداشت درمان و آموزش پزشكي قابل اجرا خواهد بود.
تبصره: تركيب هيئت امنا مطابق مصوبه جلسات 181 و 183 مورخ 9 و 23/12/1367 شوراي عالي انقلاب فرهنگي تعيين ميشود» البته مدتي بعد قانون به طور كلي اختيارات تركيب هيئت امنا را به شوراي عالي انقلاب فرهنگي واگذار ميكند.
در قانون مربوط به مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي در خصوص تركيب هيئت امناي دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و پژوهشي مصوب 3/4/1376 آمده: «مادة واحده، تركيب هيئت امناء دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي موضوع قانون نحوه انجام امور مالي و معاملاتي دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي مصوب سال 1369 مجلس شوراي اسلامي كه توسط شوراي عالي مذكور كه قبل يا بعد از تصويب اين قانون تعيين گرديده و با مصوبات جلسات 181 و 183 مورخ نهم و بيست و سوم اسفندماه 1367 شوراي ياد شده مطابقت ندارد، تصويب ميگردد».
از طرفي در مادة 2 (اصلاحي 30/11/69) قانون تشكيل هيأت امناي دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و پژوهشي مصوب جلسات 181 و 183 مورخ 9 و 23/12/1367 داريم: «اعضاي بند (ج) به پيشنهاد وزير مربوطه و بنا به تصميم رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي به جلسات شوراي عالي جهت بررسي و تصميم گيري مشورتي معرفي شده و رياست جمهوري بر مبناي نتيجه حاصل از شورا احكام مربوطه را براي 4 سال عضويت در هيأتهاي مذكور امضا مينمايد…»
كه البته به موجب بند 9 مصوبه بازنگري مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي در خصوص آموزش عالي مصوب 5/8/77 ضوابط كلي و وظايف هياتهاي امناء را شوراي عالي انقلاب فرهنگي تعيين ميكند و اعضا با حكم رئيس جمهور منصوب ميشوند به اين ترتيب شوراي عالي انقلاب فرهنگي با نظارت غير مستقيم بر آييننامههاي مالي مؤسسات آموزش عالي ميتواند پيگيري مصوبات خود را اعمال كند.
همين طور بحث نحوه انتخاب رؤساي دانشگاهها كه به طور معمول با نظر شوراي عال انقلاب فرهنگي انتخاب ميشوند (موضوع مصوبه جلسه 441 مورخ 21/2/78 با اصلاحات 24/12/78) ميتواند در پيگيري نظرات و مصوبات شورا ابزار مؤثري محسوب شود.
عليرغم اين قوانين، باز هم شاهد مواردي مثل ابطال مصوبات شورا در ديوان عدالت اداري هستيم به عنوان مثال: رأي ديوان عدالت اداري درخصوص ابطال مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي درمورد احكام صادره توسط هيئت مركزي گزينش دانشجو (787) نقل از شماره 16016-28/11/78 روزنامه رسمي كه مصوبه هشتاد و سومين جلسه مورخ 11/6/65 و مصوبه جلسه 439 مورخ 25/12/77 را باطل اعلام ميكند.
همچنين درمورد شكايت فردي به نام احمد.م با موضوع ابطال بندهاي 2-5، 3-5 و 5-5 مصوبه جلسه 478 و 480 مورخ 18/2/80 و 12/4/81 درخصوص وظايف و اختيارات مطبوعات باز هم ديوان مصوبه شوراي عالي را باطل اعلام ميكند در هر دو مورد به نظر ميرسد ديوان با استناد به اينكه شوراي عالي خارج از حيطه حدود و اختيارات خود مصوبه داشته آنها را باطل اعلام ميكند به عنوان مثال درمورد اول فوق الذكر در متن رأي هيئت عمومي ديوان آمدهاست كه «نظر به اينكه فرمان مورخ 6/12/1363 حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه مفيد جواز وضع ضوابط و قواعد خاص به منظور تنظيم و تنسيق امور مربوط به دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و نحوة گزينش و امور انضباطي دانشجويان است و متضمن اذن وضع مقررات خارج از حدود امور مذكور و يا مغاير با قانون اساسي و قوانين مصوب مجلس از جمله سلب حق رسيدگي به شكايات توسط مراجع قضايي و نفي صلاحيت آنان نميباشد».
هرچند كه اظهارنظر شوراي عالي انقلاب فرهنگي درمورد صلاحيت مراجع قضايي به نظر غيرقابل قبول ميرسد اما مشكل اصلي مصوبات مطلب ديگري است.
مشكل اصلي را بايد در اين دانست كه با تعريف مأموريت تازه براي اين شورا ساختار حقوقي متناسب ايجاد نشدهاست.
در حكم مورخ 14/9/75 مقام معظم رهبري بعد از اشاره به وضعيت دانشگاهها به نكتة مهم ديگري هم توجه ميشود «در بخش ديگر و گسترده تر مسائل فرهنگي يعني فرهنگ عمومي، وظايف مسئولان كشور سنگينتر و حساس تر است… همة اين حقايق مهم و هشدار دهنده مسئولان فرهنگي كشور را به تدبيري برتر و راهنماي بيشتر و تلاشي گستردهتر فرا ميخواند و به ويژه شوراي عالي انقلاب فرهنگي را كه در جهاد ملي با بيسوادي و عقب ماندگي علمي و تبعيت فرهنگي در حكم ستاد مركزي و اصلي است. به تحرك و نوآوري و همت گماري بر ميانگيزد».
در اين حكم و در ساير بيانات و سخنرانيها، مقام معظم رهبري با تعيين مسائل «فرهنگ عمومي» به عنوان مأموريت تازه، درواقع علاوه بر مسائل دانشگاهها، فضاي عمومي فرهنگي جامعه را موضوع فعاليت اين شورا تعيين مينمايند از جمله مؤيدات اين ديدگاه تركيبي است كه مشخص ميشود كه برخلاف تركيب فرمان 19/9/63 حضرت امام كه محدود به سران سه قوه وزير آموزش و پرورش و چند شخص حقيقي ديگر بود اينبار با تركيب گسترده از تمام شخصيتهاي حقوقي مؤثر در فضاي فرهنگي جامعه و عدة زيادي از نخبگان فرهنگي و علمي كشور تشكيل ميشود.
بي شك تغيير تركيب شورا را بايد متناسب با مأموريت تازة آن تفسير كرد . در همين چارچوب مصوبات اخير شورا هم مانند مصوبات راجع به اينترنت، مطبوعات و… بدنبال تحقق اين مأموريت تازه بودهاند.
البته با تفكيك مصوبات به سياستهاي كلي و ضوابط موردي بايد گفت سياستهاي كلي مصوب كمافيالسابق از طريق پيگيري مسئولان و شخصيتهاي حقوقي حاضر و يا شخص مقام معظم رهبري قابليت اجرا مييابد.
اما درمورد ضوابط موردي، همان طور كه ذكر شد نميتوان در مقابل مجلس شوراي اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت نظام نهاد تقنيني ديگري تصور كرد. بلكه بايد با محدود كردن قلمرو مورد نظر و تعريف دقيق آن (همانطور كه درمورد ضوابط حاكم بر دانشگاهها صورت گرفتهبود) با همكاري مجلس شوراي اسلامي يا از طريق حكم رهبري بدون دخالت در قاعده تفكيك قوا، ضمانت اجراي مناسب براي مصوبات در نظر گرفت.