تعامل با دنيا كار آدمهاي بي مسئوليت نيست .
بني آدم اعضاي يك پيكرند. چو عضوي به درد آورد روزگار . دگر عضو ها را نماند قرار
هر ايراني و شايد هر غضو جامغه جهاني با مفاهيم بالا و شايد با عين آن عبارات آشنا باشد و البته اگر يك مومن واقعي باشد به آن چه مي گويد ايمان راسخ خواهد داشت ولي چرا بعضي با آن همه سابقه نا كار آمد و به اصطلاح مدنيت دنياي مدرن . شعار به من چه و به تو چه سر مي دهند .؟
شايد فكر ميكنند در جزيره اي به دنيا آمده اند كه حيات و ممات اهالي آن جزيره به كسي مربوط نمي شود و شايد هم خودشان بيشتر از پلاژ هاي ساحل را نمي بنند و بعد هم ميگويند خوب كل زندگي همين است. اگر اين طوري بود می گفتيم لا يكلف الله الا وسعها . بيچاره ها تقصيري ندارند كه مي گويند: ‹ رسالت ما ساختن جهان نيست › يا (مسئله فلسطين مسئله ما نيست ) .
اما يك مقدار كه به مستخرجات آقايان كه دقت مي كنيم . مي بينيم شعار تعامل و گفتگو با دنيا را مي دهند و فكر هم مي كنند در عصر قحطي تئوريسين گفتگوي تمدن ها ِ تنها ترين مدعي صلح و دوستي در دنيا هستند . البته كار ما آجر كردن نان ديگران نيست ولي وقتي نان دزدي باشد . اين همه داد و فرياد براي چيست؟
از تئوري ها هم بگذريم از شغار هاي متناقض نمي توان گذشت كه اگر هم گفتگو پسندي بايد بدانی گفتمان روي صندلي و توي اتاق به درد نمی خورد مگر اينكه اولا از روي درد و مسئوليت باشد وثانيا تاثير عملي داشته باشد . وگرنه حرف زدن حلا دروغ هم نباشد كنتور نمي اندازد .بعد هم اگر به باران و رحمت عقيده داريم و توانايي كاري را براي مردم جهان ومخصوصا برادران خود در سرزمين پيامبران داريم چرا كه نه ؟ وچرا فكر كنيم اين كار وظيفه ما نيست شايد اين را رسالت سازندگان ابوغريب و فجايع صدرا و شتيلا مي دانيم .
نهايتا اگر نسخه اي براي آزادي و رشد وآباداني ايران (باران) داشتيم 8 سال فرصت بود واگر به دانسته ها عمل نشد شك نكنيم خيانت كرديم و اگر عمل شد و نتيجه اي نداد چرا به ديگران از باب توصيه زور مي گوييم . به هر حال ' الهم اهدنا صراط المستقيم '
