تبليغاتX
حقوق

حقوق

مقالات حقوقی

 

آسيب‌شناسي توليد علم      

 


         سيد محمد مهدي غمامي

مقدمه

 آسيب‌شناسي در عرصه هر فعاليت و حركت، اگر به نوعي يكي از كاراكترهاي حركت نباشد ولي مهمترين ضرورت براي حركت محسوب مي شود، به عبارت ديگر تا وقتي موانع حركتي وجود داشته باشد حركت كند و تا حد عدم ، پيش خواهد رفت.

اگر آسيب‌شناسي را به شناخت سم تشبيه كنيم، خواهيم ديد كه سم شناسي به ما قدرت گريز از سم (خطر و آسيب) و زنده ماندن را مي‌دهد، موضوعي كه به مراتب بيشتر در آسيب شناسي حركتها مورد بي توجهي قرار گرفته است.

در اين مقاله سعي داريم تا به آسيب شناسي عرصه‌اي بسيار مهم از زندگي انسان كه همانا عرصة «علم پژوهي و توليد علم»است - بطور خاص در كشومان- بپردازيم.

در ابتدا به اين سوال پاسخ مي دهيم كه آيا نقيصه و مشكلي در حوزة علم پژوهي و توليد علم در كشورمان وجود دارد يا نه؟ سوالي كه ضرورت بحث را تبيين خواهد كرد.

براي جواب به اين سوال كافي است وجود ضرورت آسيب‌شناسي را مطرح كنيم و به نظر مي‌رسد يك نگاه كلي به وضعيت علمي كشورمان در اين مسير رهگشا باشد.

فكر كنيم ما آسيبي در عرصة علم پژوهي نداشتيم، در اين صورت بايد نه بطور آرماني بلكه واقع بينانه، در چه موقعيت علمي‌اي قرار مي‌گرفتيم؟ ( در اين بخش در پي آن نيستيم تا معيارهاي علمي بودن را به چالش بكشيم.) اگر از زاويه دنياي تكنولوژيك به جايگاه خود بنگريم درخوشبينانه ترين حالت، رتبة 31 امين كشور جهان را خواهيم داشت(1) و اگر ازپنجره حقیقت به واقعيت نگاه کنیم، بي شك تا آنچه بايد باشيم فاصلة بسياري داريم، يك معيار خوب براي سنجش اين وضعيت، روايتي است كه از امام موسي كاظم (ع) بدين شرح نقل شده است:

«شايسته‌ترين علم براي تو آن است كه عمل تو جز بدان اصلاح نشود، و واجب‌ترين عمل براي تو آن است كه در برابرش از تو بازخواست مي‌كنند و لازم ‌ترين علم براي تو آن است كه قلبت را به صلاح آورد و فساد قلب را براي تو آشكار سازد و فرجام علمي نيك‌تر است كه بر عمل دنياي تو بيفزايد. پس خود را به علمي مشغول مساز كه ندانستن آن زيانت نمي‌رساند و از علمي غافل مشو كه نداشتن آن، بر ناداني‌ات مي‌افزايد».(2)

نتيجه آنكه بي‌ترديد دچار آفتها و آسيب‌هايي شده و هستيم كه ما را از جايگاه مطلوب بيش از حد دور ساخته است.

مفهوم علم

در ادامة بحث بايد مفهوم علم را مشخص كنيم تا نشان دهيم در پژوهش چه چيزي دچار مشكل شده‌ايم و سرمنزل مقصود را به واسطة كدام المان ها گم كرده‌ايم.

در تعريف علم، علم را مجموعه‌اي از نظريه‌ها براي شناخت پديدارها و حل معضلات و برآوردن نيازهاي افراد و جامعه مي‌دانيم.

از ويژگيهاي اين تعريف كه در ادامه، هر يك اهميت به سزايي در راهبرد اين مقاله دارند، مي‌توان به ويژگيهاي شناخت ، معادلات كاربردي ـ و نه انتزاعي صرفـ ـ ، بيان مطلق پديدارها، معضلات و نيازها- كه بيانگر توجه به 2 ساحت ماده و معنا است - وتوجه به فرد و جامعه اشاره كرد.

تعريف بالا را در سه لايه قرار مي دهيم تا ويژگيهاي علم را بهتر سامان دهيم.

در لايه اول، اطلاعات (3)- مواد خام- در لايه دوم معرفت ، يعني محل استقرار اطلاعاتي كه مبناي عقلاني دارند و در لايه سوم، معرفت همبسته و هماهنگ در يك جهت براي كارايي و كاربرد خاص قرار دارد.

مهمترين نتيجه اين لايه‌بندي، در آخرين لايه آن روشن مي‌شود. «هدفمند بودن»، مهمترين ويژگي علم است. اينكه از علم براي چه منظوري بهره مي‌بريم سوالي است كه اگر براي هر انديشمند اهميت فوق‌العاده‌اي بايد داشته باشد ولي هر سيستم، ناچار از پاسخگويي آن، براي حركت خود راه ديگري ندارد.

«علم براي چه؟»، جواب اين سوال، راههاي پژوهش را معلوم مي‌كند به علاوه اينكه مي‌تواند علمي بدون يك پژوهش را هم به چالش بكشاند.

تئوري «تصرف در طبيعت» (4) يك جواب غالب دنياي غرب است كه البته بيش از بيش با «انسان محوري»(5) وي در تعامل است و تئوري «رشد»(6) كه بيشتر شبيه يك منحني است كه دوباره به نقطه صفر برمي‌گردد چون به هيچ وجه رشد ارزش اصلي ندارد بلكه بايد غايت و منظوري را هدف رشد قرار دهيم.

نظريه سومي هم وجود دارد كه عنوان «تربيت» براي آن ـ به نظر من ـ عنوان زيبنده‌اي محسوب مي‌شود. قدم نهادن در بيكرانه‌اي كه كرانه‌اش خداست، غايتي است كه اين نظريه بر آن تاكيد مي ورزد.

تمدن سازي، بستر علم پژوهي

توليد و پژوهش در خلاء اتفاق نمي‌افتد و لازمة هر حركتي، زمينه و بستر حركت است.

پيش از آنكه توليدي صورت گيرد بايد اطلاعاتي باشد كه با مبناي عقلاني، هدفي معين را ترسيم كند. تمدن بستري است كه به اطلاعات پراكنده مبناي عقلاني و هدفي براي پردازش مي‌دهد.

تمدن، حاصل مهندسي علوم بينادي است. فلسفه، حكمت، كلام و فقه، كه قرار است ارزشها، تكليفها و فضيلتها را مشخص سازد، نيروها را متمركز كند به آنها هدف دهد و همواره هدف را در تيررس نگه دارد.

تمدن، قدرت مهندسي جامعه را بدست مي‌گيرد تا مفاهيم، دانش و اطلاعات متناسب با خود را توليد كند.

نياز به تمدن سازي، احساسي است كه هر انديشمند آنرا ضرورت حركتهاي علمي منسجم، هماهنگ و كارا مي‌داند.

اگر دنياي علم را يك دنياي يكپارچه پراكنده بدانيم، هر گونه كه سرمايه‌گذاري كنيم، همانقدر به منابع دست پيدا مي كنيم. منتها نكته اين است كه نه تنها يك طول بلكه يك زاويه هم در كار است، پس اگر طول حركت قابل توجه باشد، اهميت جهت به مراتب بيشتر و قابل توجه‌تر است.

دستيابي به اطلاعات و پردازش آن اطلاعات محتاج روش است و بنيان هر روشي، فلسفه آن روش است، نكته‌اي كه ويژگي هر درجه از مفاهيم (عمومي، تخصصي و بنيادي) محسوب مي‌شود.

هر تمدن حاصل فعاليت منجسم و كاراي انديشمندان علوم بنيادي آن تمدن است. انديشمنداني كه در حوزه فلسفه (كلام، حكمت و فقه) تعريف علم، روش علم و موضوع و هدف آنرا به چالش‌ مي‌كشند.

اگر به دنبال تمدن‌سازي باشيم بايد پايگاه‌هاي علمي خود را به پژوهش فرا بخوانيم. عوامل و موانع هر كدام را مشخص كنيم و از آنها بخواهيم تا بستر توليد و پژوهش را بوجود آورند.

مهد انديشه ـ يعني جايي كه حداقل انتظار مي‌رود اينگونه باشد ـ در ايران، حوزه و دانشگاه است.

بي شك اگر اين دو پايگاه علمي، وظيفه خود را به نحو احسن انجام مي‌دادند به اولين مرحله توليد علم و پژوهش ـ توليد علوم بنيادي ـ رسيده بوديم، بستري كه بايد حاصلخيز باشد هنوز كوير باقي مانده است و انتظار توليد و پژوهش در لايه‌ها و درجه‌هاي ديگر كه بتواند نياز هایمان را تأمين كند- و نه خواست ديگران- دوراز دسترس ، اگر هم عزممان را جزم نكنيم تغييري رخ نمي دهد.

آسيب‌شناسي ساخت‌هاي دانشگاه

دانشگاه (7)،نماينده مركز توليد علم در تمدن غرب است، جايي كه بوجود آمد تا انديشه كند و آرزوهاي سرزمين غرب را برآورده سازد.

لانزا دل واستو، فيلسوف دهة 80، هدف از اينكه تمدن غرب، فرزندان خود را به دانشگاه مي‌فرستند، اين گونه ابراز مي‌كند: «به مدرسه مي‌فرستيم تا ياد بگيرند كمتر بدهند و بيشتر بدست آورند ولي همواره در ناداني باشند، از چرايي‌ها نپرسند و چگونگي‌ها را دنبال كنند   … اقتصاد و جامعه شناسي بخوانند و تغيير دهند چون بايد بخوريم و در ويلا زندگي كنيم و البته بخوابيم و هيچ دردي نداشته باشيم  … اين مطلق ناداني است».(8)

انديشه‌هاي اين تمدن از سطحي‌ترين لايه‌هاي خود وارد ايران شد و به بنيادي ترين اهداف خود براي غرب جامعه عمل پوشاند. ارمغان انديشه براي ما، با نام «توسعه»، «موضوع»، «روش» و «محتواي» پژوهش بود، علوم بنيادي را زيركانه نهادينه كرد و هاله‌اي قدسي بر آن كشيد و از دانشگاه هاي ما خواست حداكثر توليدي كه داشته باشد فراي علوم تخصصي نباشد.

توسعه (expension)، وسعت دادن در سطح و نه تعميق دادن ، نسخه‌اي بود كه براي ملل جهان سوم مخصوصاً مراكز علمي پيچيدند.

آقاي دانيل لرز (9) معيارهاي توسعه را تنها كمي و در غالب مواردي چون ميزان گسترش شهرها، ميزان باسوادي، ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي و ميزان مشاركت در انتخابات مي‌داند. يك رشد كاملاً سطحي، ارمغان مشكوك دنياي غرب بود.

از اين غافل شديم كه هر پيشرفتي بستر مي‌خواهد و با بستر ديگران، مشكلات ما حل نمي‌شود. با استعدادها و پتانسيلهاي بسيار، مقهور استعدادهاي مكشوف ديگران شديم. سنت، هويت و تماميت خود را نفي كرديم تا ديگري شويم.

با پيچ و مهره‌هاي نچسب ديگران، چيزي را مونتاژ كرديم كه اگر به درد سايرين مي‌خورد ولي براي ما فايده‌اي نداشت، 200 سال از دنياي ديگران عقب مانديم و مهمتر براي خود هم دنيايي نساختيم.

دكترها را در برابر حكيم‌ها قرار داديم و سطحي ترين لايه‌هاي تمدن غرب را وارد كرديم و انتظار داشتيم مشتاقانه ملت را همراه خود كنيم. ناآگانه سنت‌هاي خود را به عنوان مواد خام يك تمدن، مورد بي اعتنايي و عتاب قرار داديم.

انديشه ي مثل ديگران شدن را در ذهن‌ها پرورانديم. حقيقتي كه اگر مغفول بماند ، زياد طول نخواهد كشيد كه راه بازگشتي برايمان باقي نمي‌ماند.نهضت ترجمة يك طرفه ، در دانشگاههاي جهان سوم بيان واضحي از تعمق خودباختگي است.

بي توجه از اصليت‌ها، تنها وارد كننده شده‌ايم، در حالي كه اگر توليد علمي در جايي رخ دهد، جهان غرب وارد كننده نيست بلكه بومي كننده است، آنقدر آن يافته را از حيث موضوع، روش، محتوا و هدف به چالش مي‌كشاند تا با نظام فكري او هماهنگ و نه حتي غير متعارض شود.

بايد در كشورمان، دانشگاه را پويندة اهداف خودمان كنيم. چشمها را باز و حقايق را درك و نيازها را پيدا كنيم. موضوع‌ها و روشهاي پژوهش را بازخواني كنيم و با غايت مورد نظرمان هماهنگ سازيم. معلوم كنيم از علم چه انتظاري داريم و آيا انتظار ما از علم با عقل و منطق ابزاري تأمين مي‌شود.تحقيقاً نياز به علم الانساب نداريم، علمي كه نداشتن آن ضرري ندارد و دانستن آن سودي. (10)

آسيب‌شناسي ساختهاي حوزه

حوزه، نماينده تمدن اسلامي، تمدني كه بيش از سايرين با سنت و فرهنگ، نيازها و اهداف ملت ايران، خوانايي دارد. روزگار درخشنده اين تمدن، مديون مردان انديشه ي همين مرز و بوم است ولي غفلت و اهمال فرزندان‌شان كار را به انزوا كشاند تا جايي كه روزگار، انديشه ميراث داران عظمت را زيركانه ربود.

جريان پوينده و پويا به جريان «ولوبلغ ما بلغ» تبديل شد، زمان و مكان را فراموش كرد و از حد شهيد اول و ثاني، ملاصدرا و شيخ انصاري فراتر نرفت، حركتِ استثناهاي خود را بر نتافت و بحران علم پژوهشي و توليد علم را به جاي حل نيازها فردي و سيستماتيك، به تمدن درخشان خود هديه كرد.

در فرازهايي از تاريخ، اگر بحراني در چارچوبي احساس مي‌شد كه حوزه‌ مي‌بايست از خود حركتي نشان دهد، حركت قابل توجهي به چشم مي‌آمد ولي نه چارچوب‌ها و نه احساس ها، طراحي مطلوبي نداشتند. تمام پژوهش ها، انتزاعي باقي ماند، معادله‌اي كاربردي بيان نشد تا توانايي ادارة سيستم ها را از خود نشان دهد، تكيه گاه ملت را دچار ترديد كرد و به سايرين اجازه عرضه ي اندام نداد.

 تا جايي كه حوزه شد مركز توليد احكام فردي و رسالة مجتهدين، اگرچه بعضي از دليران اين پايگاه شجاعانه بر جامعيت و بينادي بودن اسلام، در عرصة عمل تاكيد كرده و مي‌كنند ولي واقعيتي به نام « قدرت مهندسي جامعه» در میان غالب مورد بي لطفي قرار گرفت.

الگوهاي علمي و معادلات كاربردي، آرزوهاي عرصة توليد و پژوهش شد. بستر توليد و پژوهش تنها زماني فراهم مي‌شود كه نه تنها اهداف بلكه روش دستيابي به اهداف هم معلوم شود يعني هم «فلسفه» و هم «فلسفة شدن» را در اختيار لايه‌ها و درجه هاي علم قرار دهد.

واقعيت حوزه واقعيت ايستايي‌ها و واقعيت دانشگاه واقعيت حركت قهقرايي است.

دو خطر بزرگ كه كاملاً جدي، توليد و پژوهش را تهديد مي‌كنند و كارايي حداقل‌ها را نيز زير سوال مي‌برند.

ضرورت تعامل حوزه و دانشگاه

داشتن تمدن، ضرورت توليد و پژوهش است و مهمتر اينكه براي تحقق اين آرزو بايد بعد از آسيب شناسي تمام پتانسيل‌ها، آنها را به تعامل فرا بخوانيم.

وقتي يك توان بسيار بالايي براي توليد و پژوهش، با 2 پايگاه عظيم فكري داريم، حتي اگر مسير شكرگذاري و قدرداني را در خاطر نداشته باشيم، اگر از اين توان استفاده نكنيم لايق هر گونه مصيبت وبحراني خواهيم بود.

اگر از حوزه انتظار بيشتري در توليد مفاهيم و علوم بنيادي كاربردي ـ و البته تخصصي ـ داريم ولي حضور اين مفاهيم، در لايه‌هاي ديگر علم، آرزويي است كه بايد دانشگاه به آن تحقق ببخشد.

در پايان حقيقتي جز اين آيه وجود ندارد كه سنت الهي بر تمام بشريت است و آن درك اين عبارت است كه « ان الله لايغیر ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» (11)

 

ارجاعات

1- revue "Nature" july2004, Nature publication group

2-اعلام الادین-305

3-data

4- exploite de nature

5- hommanisme

6- development

7- universite

8- Lanza Del Vasto, premier et second  confrence  le science du bien et mal  19/10/1977

9- lerner  1980

10-(...ذلک علم لا یضرمن جهله و لا ینفع من علمه) میزان الحکمه  ح14114

روایت مذکور از پیامبر در مورد کسی است که به علت  دانستن «علم الانساب» ، علامه نامیده می شود

11- رعد-11

http://www.7ghofl.com/n.13/barge12.htm

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

سوال : وظیفه علم حقوق چیست؟

۱- حفظ ارزش های جامعه      ۲- مهندسی جامعه       ۳- جهت دهی به ارمان های جامعه

Justice logo

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

امام خميني، آزادي و مطبوعات

 

((استقلال)) و ((آزادي)) جزص محوري ترين شعارهاي ملت مسلمان ايران در دوران مبارزه براي دستيابي به ((جمهوري اسلامي)) به شمار مي روند. اين دو شعار راهبردي آنگاه معنا و ارزش واقعي خود را پيدا خواهند كرد كه در چارچوب جمهوري اسلامي، معنا و تفسير شوند و جامهئ عمل پوشند. چه اينكه ((استقلال)) بدون ((آزادي)) و بدون ظهور ارادهئ مردم، دوام نخواهد يافت و ((آزادي)) بدون ((استقلال)) جز بردگي و دست نشاندگي، و در واقع سلب آزادي، معنا و مفهوم ديگري نخواهد داشت. اينكه شاخصه هاي استقلال يك ملت و جامعه چيست و اينكه تفسير آزادي در كدام چارچوب صورت مي گيرد، پرسشهايي هستند كه پاسخ خود را مي طلبند و طبعاا نگاه يكساني بويژه در باب آزادي وجود ندارد. اما اين دو اصل محوري، وقتي به اساسي ترين خواست ملت مسلمان ايران، يعني ((جمهوري اسلامي)) پيوند مي خورند، لزوماا معنا و مفهوم خاص خود را خواهند داشت. نظامي با دو ويژگي ((جمهوريت)) و ((اسلاميت)) از يك سو متكي است برخواست عمومي جامعهئ اسلامي و ارادهئ ملتي مسلمان و متعهد كه جز به اسلام نمي انديشد و داعيه ديگري ندارد، و از سوي ديگر، برخاسته از عمق اعتقادات اسلامي و احكام شريعت و در چارچوب ارزشهاي ديني مي باشد و هر خواستي خارج از اين ويژگي را بيرون از فلسفه وجودي خود مي شمارد. خروج از سلطه و اراده بيگانه، و حاكميت اراده ملت در تعيين سرنوشت و اداره كشور، چيزي است كه ((استقلال)) در مفهوم سياسي آن به دست مي دهد و وجهه اصلي سياست خارجي نظام را ترسيم مي كند، اما ((آزادي)) واژه كش دار و پرفراز و نشيبي است كه براحتي نمي توان در باب آن سخن گفت. گواينكه آنقدر در تفسير و تبيين آن، سخن رفته است كه كمتر واژه اي را مي توان به آزادي ((آزادي)) در تبيين و ترسيم آن يافت! و از آن جمله است، آزادي بيان، كه مصداق پردامنهئ آن، آزادي مطبوعات مي باشد. ترديدي نيست كه ما ((آزادي)) را در سايهئ استقلال كشور و نظام مي جوييم و استقلال چيزي نيست جز صورت بيروني آزادي در نگاه به بيگانگان. ملتي در درون خود آزاد است كه از استقلال كامل برخوردار باشد و كشوري مي تواند مستقل بماند كه بتواند بر ارزشهاي موجود و فرهنگ ملت خود و ارادهئ آنان تكيه كند. استقلال بدون آزادي، چيزي جز استبداد نخواهد بود و ((من استبد براصيه هلك ))[نهج البلاغه] و آزادي بدون استقلال و به تعبير زيبا و گوياي حضرت امام خميني، ((آزادي وارداتي)) جز بردگي و هضم شدن در نظام سلطه و سيطرهئ استكباري جهاني نخواهد بود. ((ولن ترضي عنك اليهود و لاالنصاري حتي تتبع ملتهم و لئن اتبعت اهواصهم بعد الذي جاصك من العلم مالك من الله من ولي ولانصير)). [بقره 120، ] و نيز: ((ولئن اتبعت اهوائهم من بعدما جاصك من العلم انك اذاا لمن الظالمين . ))[بقره ، 145 ] و اين هر دو، يعني استقلال و آزادي ، از دستاوردهاي بزرگ انقلاب اسلامي است كه مردم مسلمان در شكلي نظام يافته و در قالب ((جمهوري اسلامي)) از فرداي پيروزي انقلاب، آنها را در دستان پرتوان خويش گرفته اند، بر ديوار استوار استقلال تكيه زده اند و بر روي آزادي چهره گشوده اند و لبخند زده اند. اگر جز اين نيست كه ((استقلال)) و ((آزادي)) تنها در چارچوب و در سايه جمهوري اسلامي معنا و مفهوم پيدا مي كند قهراا استقلال، نمي تواند بگونه اي تفسير شود يا جامهئ عمل پوشد كه با ((جمهوريت)) و مردمي بودن حكومت و اتكاص به قدرت دروني ملت همخواني نداشته باشد و آزادي نيز نمي تواند بگونه اي ترسيم گردد يا تحقق يابد كه با ((اسلاميت)) نظام و احكام قطعي شريعت مقدس، سازگار نباشد، چرا كه ((جمهوري اسلامي)) در تبيين و تفسير از خود نمي تواند و نبايد به نفي خود بپردازد. ارائه تعريفي از ((استقلال)) كه باجمهوريت نظام سازگار نيست و ترسيم چهره اي از ((آزادي)) كه با اسلاميت نظام همخواني ندارد، در واقع نفي جمهوري اسلامي است. چه اينكه آزادي عمل بي حساب در درون كشور و در مثل، لب فروبستن از مخالفت با موجوديت نامشروع اشغالگران قدس در بيرون، نفي عملي نظامي است كه فلسفه وجودي آن حكومت دين و اجراي شريعت، و حاكميت اراده و خواست ملت مسلمان ايران و ساير ملتهاي مسلمان مي باشد. آزادي در معناي عام آن و آزادي بيان در محدودهئ خاص خود، و آزادي مطبوعات در چارچوب خاص تر، مفاهيمي مستقل از ديگر اصول و ارزشهاي حاكم بر جامعه اسلامي و چارچوب جمهوري اسلامي نمي باشند. و طبعاا هيچ خردمندي آنها را بگونه اي مطلق، براي جامعه نمي پسندد. همه پذيرفته اند كه آزادي در عين حال كه در مفهوم خود آزاد است اما در عمل ((مشروط)) مي باشد. اما اينكه شروط آزادي كه در واقع چارچوب آزادي در جامعه اسلامي را ترسيم مي كند چيست و همين پرسش در باب آزادي بيان و مطبوعات در جامعهئ اسلامي چه پاسخي مي يابد پرسش هائي هستند كه رسيدن به پاسخ هاي آنها بيش از هر چيز، نيازمند شناخت جامع دين و هدايت و تفسير درست شريعت از يك سو، و تبيين رسالت و اهداف انقلاب اسلامي و برپايي جمهوري اسلامي مي باشد. حضرت امام خميني در مقام اسلام شناسي بزرگ و جامع كه در معرفت دين به معناي وسيع كلمه و دستيابي به عمق آن و جامع نگري به آن، نقطهئ عطفي در تاريخ اسلام مي باشند و در مقام رهبري انقلاب و بنيانگذاري جمهوري اسلامي ايران، كه شعار ((استقلال)) و ((آزادي)) را دستمايه مبارزه خويش براي دستيابي به نظامي كاملاا اسلامي قرار دادند، نزديكترين نسبت را به هردو بعد ياد شده دارند و طبعاا درست ترين و تعهدآورترين تبيين ها را در باب مفاهيم اساسي انقلاب و نظام اسلامي به دست داده اند. اينكه از منظر دين شناسي امام، آزادي چيست و نسبت آن با دين، كدام است و اينكه در نگاه امام، در نظام جمهوري اسلامي ايران، چارچوب آزادي به عنوان يك اصل راهبردي و از جمله آزادي بيان، چيست پرسشهايي است كه تاكنون بسيار به آن پرداخته شده است و طبعاا همچون بسياري مسايل ديگر، پاسخها و تفسيرهاي مختلفي را متوجه خود ساخته است. جداي از خود محوريهايي كه در پاره اي محافل و جريانات و از سوي برخي كسان، در پاسخ به پرسشهايي از اين دست و تبيين آن از منظر انديشه و عمل امام، وجود داشته و دارد، در بسياري موارد، اين ديدگاهها و تفسيرهاي متفاوت، ناشي از برداشتهاي ناقص و عدم اشراف لازم بر جوانب موضوع و يكسويه نگري و ناآگاهي يا كم آگاهي نسبت به بيانات حضرت امام و ضعف در تحليل و جمع بندي آنهاست. اين واقعيت، ضرورت تبيين جامع و تحليل عميق انديشه هاي امام و تفسير درست خط انديشه و سيرهئ عملي آن بزرگوار را از ناحيه فرزانگاني كه از يك سو شايستگي پرداختن به اين مهم را دارند و از سوي ديگر، تعهد به خط جاودانه امام را سرمايه اي بي بديل، در حركت انقلاب اسلامي و بقاي ((اسلاميت)) و ((جمهوريت)) نظام مي دانند، دو چندان مي كند. آنچه پيش روي داريد، مجموعه اي از مقالات تحليلي در باب آزادي و مطبوعات از منظر نگاه امام خميني است كه در دو سال اخير در روزنامه جمهوري اسلامي، در صفحه اي كه به صورت هفتگي به تبيين شخصيت و انديشه حضرت امام اختصاص يافته، منتشر شده است و اينك پس از بازنگري آن توسط نويسندگان محترم تقديم مي شود. اين مجموعه، شامل يك گفتگو و هفت مقاله مي باشد كه عبارتند از: 1 گفتگو با مدير مسئول روزنامه جمهوري اسلامي 2 كدام آزادي نوشته: حجت الاسلام آقاي محمد سروش 3 آزادي؛ اما از منظر دينداري ، نوشته: حجت الاسلام آقاي سيدمهدي موسوي كاشمري 4 امام ، رسالت و قداست قلم ، نوشته: حجت الاسلام آقاي احمد لقماني 5 امام ، مطبوعات ، آزادي ، نوشته: حجت الاسلام آقاي احمد لقماني 6 امام و مطبوعات هدايتگر، نوشته: حجت الاسلام آقاي احمد لقماني 7 امام و مطبوعات ، ضرورت سالم سازي ، نوشته: حجت الاسلام آقاي احمد لقماني 8 مروري بر ديدگاه هاي امام خميني در باره مطبوعات علاوه بر آن، با هدف آشنايي مستقيم با بيانات حضرت امام خميني در خصوص آزادي و رسالت مطبوعات، مقاله اي مبسوط، توسط خانم گيلدا ملكي تهيه شده است كه در پايان كتاب آمده است. آرزو مي كنيم اين مجموعه بتواند در يكصدمين سال بزرگداشت ولادت حضرت امام خميني، گامي روشنگر در باب آزادي و رسالت مطبوعات از منظر نگاه آن بزرگوار باشد و خداوند گامهاي ملت شريف و مسلمان ايران را بر خط روشن و اصيل آن مقتداي بزرگ، همواره استوار بدارد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

از عدالت چه خبر؟

                                                                              ارسالی از دنیای تنها

شاعری داشت وطن
که همیشه می گفت
((اهل کاشانم من ...
پیشه ام نقاشی!
سر سوزن ذ وقی ...))
و همیشه پرسید: (( خانه دوست کجاست!))
و همیشه ترسید: ((آب را گل نکنیم!))
در عوض من ا مروز
نه همینک امروز
همچنان باز هنوز
دايمأ می گویم : اهل ایرانم من !
دايمأ می پرسم از عدالت چه خبر؟
دايمأ می گویم : آب را گل بکنیم
در فرو دست یکی هست که می دزدد آب !
اهل ایرانم من
وطنم معبر شط تاریخ
بعد مرگ پدرم من (( مسلمان)) ماندم
حالیا می گویم :
حکم من حکم نبی (ص)
سر تاریخی من مهر نبی (ص)
نام من زنده به اسماء علی (ع)
شغل من ، عشق ولی
من اگر نقاشم
نقش من نقش زنی یا مردیست
که درون رگ او خون عدالت جاریست
پس می پرسید، چرا می پرسم از عدالت چه خبر
خانه اش را چه کسی می دا ند ! ره این خانه کجاست ؟
شرف و نام و بزرگی ز که دارد ميراث
من شنیدم که کسی گفت : « علی (ع)»
و شنیدم که خمینی فرمود :
(( عین ، در حرف عدالت همه جا « عین علی » است ))
اهل ایرانم من
راستش من گویم
بی عدالت نفسم میگیرد !
و مترسید اگر می گویم
آب را گل بکنیم
در فرو دست یکی هست که می دزدد آب
چینی نازک او قلابی است
یک تلنگر کافی است
آب را گل بکنیم
فصل پر بارانی است
می توان دریا شد
از علی تا به علی فاصله نیست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |