كلمات قصار عليبنابيطالب‹عليهالسلام›
(درباره ظلم)
‹الظلم يطرد النعم› ستمگري دوركنندة نعمت است.
‹البغي يجلب النقم› ستم زشتي و نقمت را جلب ميكند.
‹الظلم يوجبالنّار› ستم واجب ميگرداند بر شخص آتش را.
‹البغي يوجب الدما› ستم واجب ميسازد هلاكت را.
مقالات حقوقی
كلمات قصار عليبنابيطالب‹عليهالسلام›
(درباره ظلم)
‹الظلم يطرد النعم› ستمگري دوركنندة نعمت است.
‹البغي يجلب النقم› ستم زشتي و نقمت را جلب ميكند.
‹الظلم يوجبالنّار› ستم واجب ميگرداند بر شخص آتش را.
‹البغي يوجب الدما› ستم واجب ميسازد هلاكت را.
اگر به دادسراي يا دادگاه رفتيد
از كارمند فقط در حيطه تواناييهايش انتظار انجام كار داشته باشيد. توقع از كارمند براي انجام كاري خارج از مسئوليتش ممكن است موجب توقف سير اداري پرونده شما گردد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
به اعتبار احترام قاضي در مسند قضاوت، بدون اجازه وارد اتاق نشويد. صحبتهاي طرف ديگر دعوا را قطع نكنيد و بدون اجازه قاضي صحبت نكنيد. وقتي كه اجازه صحبت يافتيد، در محضر قاضي و حتي در جاهاي ديگر سعي كنيد به طرف دعوا جسارت نكنيد. تنها ادعا يا دفاع خود را مطرح كنيد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
سعي نماييددرب اتاق قاضي را نيمه باز نگذاريد و از شكاف درب به داخل اتاق نگاه نكنيد. در كنار درب اتاق قاضي ازدحام نكنيد. اين كار موجب ميشود قاضي تمركزش را از دست بدهد و براي قضاوت بيطرفانه دچار زحمت گردد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
با علامت و اشاره چشم يا سر، منشي دادگاه يا دادسرا را به بيرون فرانخوانيد؛ اين عمل، قاضي را بهشدت ناراحت ميكند و حق هم دارد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
هرگز بهدنبال شناسايي اقوام و بستگاه قاضي نباشيد تا از آن طريق حرف خود را به گوش قاضي برسانيد. چرا كه اين كار باعث زحمت شما و بستگان قاضي خواهد شد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
به رجزخوانيهاي طرف ديگر دعوا توجه نكنيد. رجزخواني يكي از آيينهاي جنگ براي مرعوبكردن حريف مقابل است. اختلاف بين شما و طرف ديگر، درواقع نوعي جنگ است، اما جنگي غيرمشابه با جنگهاي متداول.
از مراجعه به قاضي يا كارمنددر داخل سالن و سؤال درمورد پرونده خودداري كنيد. اين عمل باعث سوءتفاهم خواهد شد. هرگاه قاضي يا كارمند به اتاق خود برگشت، بهنحوي كه بيان شدبا اجازه وارد اتاق شويد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
بدانيد هراقدام قاضي مبنا و دليل قانوني دارد و او چنين فرصتي ندارد كه آيين قضاوت خود را براي شما بازگو كند. در اين مورد ميتوانيد با وكيل يا مشاور حقوقي خود مشورت كنيد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
پاي صحبت كساني ننشينيد كه براي شما فلسفه بافيكرده يا از رفتار، برخورد و نحوه كار قاضي با شما صحبت كنند؛ چرا كه اين كار باعث ميشود در ذهن شما يك پيشزمينه منفي نسبت به كار قاضي بهوجود بيايد و اين اولين گام شكست شماست.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
درنظر داشته باشيد كه هرچند قاضي بسيار صبور است، اما ممكن است قبل از حضور شما صحنهاي يا برخوردي او را ناراحت و عصباني كرده باشد. اگر با چنين حالتي روبهرو شديد مدتي سكوت كنيد يا از او بخواهيد در فرصتي ديگر به نزد او برويد. قاضي هم يك انسان است و ممكن است بعضي از صحنهها در طول روز او را ناراحت كند.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
مبادا اينگونه كار كنيد يا نتيجه بگيريد كه رجزخوانيهاي طرف مقابل از نظر قاضي صحت دارد. اين نتيجهگيري فقط خطاي ذهني است و شما را از دفاع هوشمندانه غافل ميكند.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
تلفن همراه خود را در اتاق قاضي يا كارمند اداري خاموش نگه داريد. اگر فراموش كرديد اين كار را انجام دهيد و همراه شما زنگ زد، بهترين كار آن است كه بهطور موقت آن را خاموش كنيد. سعي كنيد درحضور قاضي با تلفن همراه خود صحبت نكنيد تا احترام مسند قضاوت حفظ شود.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
تا حد امكان، سلام يا پيغام كسي را به قاضي نرسانيد. چنانچه به قاضي وانمود كنيد كه با مسئولي ارتباط داريد، بهطور قطع در ذهن او بازتاب منفي ايجاد خواهد شد، ولو اينكه شما آن را احساس نكنيد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
رفتن به آنجا را “عيب” ندانيد. مراجعه به نزد قاضي يا براي گرفتن حق است يا دفاع از خود يا براي شهادت دادن. هر يك از اين سه مورد نه تنها ناپسند نيست، بلكه امري قابل ستايش نيز ميباشد. درواقع در اين فرآيند، تنها كسي بايد شرمنده باشد كه جرمي مرتكب شده باشد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
ممكن است مراجعه شما براي پاسخگويي به ادعايي باشد كه عليه شما مطرح شده است. پرواضح است كه قاضي بلافاصله بعد از طرح ادعا عليه شما، شما را مواخذه نخواهد كرد، بلكه از طرف مقابل خواهد خواست براي ادعاي خود دليل و مدرك ارايه دهد. سپس آن را با شما مطرح خواهد كرد و پاسخ شما را خواهد شنيد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
چنانچه اين مراجعه شما براي بيان شهادت و گواهي باشد، قاضي حسب مورد بدون حضور دوطرف اختلاف، اظهارات شما را خواهد شنيد و شما نيز ميتوانيد بدون واهمه از حضور آنها واقعيت را بيان نماييد. همواره اين فرمايش مولاي متقيان علي(ع) را بهخاطر داشته باشيد كه ميفرمايند: “هميشه حقيقت را بر زبان آوريد حتي اگر به زيان خود شما باشد.”
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
براي رساندن نامه خود به دست قاضي، ضرورتي به مراجعه نزد مقام مافوق او وجود ندارد؛ چرا كه آن مقام، كار خارقالعادهاي انجام نخواهد داد، بلكه از قاضي خواهد خواست طبق مقررات عمل كند.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
بهخاطر داشته باشيد اداي سوگند ضوابط و مقررات خاصي ندارد. به عبارتي ديگر، اگر فردي به جان خود و خويشاوندان خود قسم بخورد، قاضي به او بيشتر توجه نخواهد كرد. بديهي است اگر تحت شرايطي قاضي “مورد” را شايسته قسم ديد، از فرد موردنظرخواهدخواست سوگند يادكند.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
درنظرداشته باشيد كه قاضي براي رسيدگي به پرونده، فقط از دستورات قانون تبعيت ميكند. بنابراين، آنچه را كه قانون به او اجازه داده انجام ميدهد. پس طبعاً نميتواند هرآنچه را كه از او درخواست ميشود، اجابت كند.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
ممكن است در سالن انتظار به فرد يا افرادي برخورد نماييد كه به جاي راهنمايي قانوني، وانمود كنند ميتوانند از راههاي مختلف، مشكل شما را حل كنند. به آنها اعتماد نكنيد؛ چرا كه آنان افرادي هستند كه تنها به منافع خود ميانديشند.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
در سالن انتظار با ديگران درددل نكنيد. ممكن است ديگري از اطلاعاتي كه از طريق شما بهدست ميآورد خداي ناكرده سوءاستفاده نمايد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
ممكن است نتيجه رسيدگي به پرونده بين شما و طرف مقابل، به ضرر شما باشد. بحث و جدل در اين مورد بيفايده خواهد بود. ضمن آنكه دو طرف دعوا طبق قانون حق دارند به حكم قاضي اعتراض كنند. در اين مورد ميتوانيد با وكيل يا مشاور حقوقي خود مشورت نماييد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
و به حق خود رسيديد، نيازي به تقدير از قاضي نيست؛ زيرا احقاق حق وظيفة يك قاضي است و همين كه حق مظلوم را بازپس گيرد، بهترين هديه براي اوست.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
ممكن است پس از صحبت با قاضي احساس نماييد فرصت بيان تمام حرفهاي خود را پيدا نكردهايد. دراين صورت، جاي نگراني نيست. ميتوانيد مطالب خود را بعداً در نامهاي نوشته، پس از امضا به قاضي تسليم كنيد. او قطعاً در همان لحظه يا در فرصت مناسبي آن را خواهد خواند و به مطالب مكتوب شما توجه خواهد كرد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
ممكن است قاضي پرونده بهطور تصادفي در همان محل اقامت شما سكونت داشته باشد يا اينكه در همان مدرسه يا دانشگاه سابق شما تحصيل ميكرده است. پرواضح است كه در اينگونه موارد، خطاب كردن او به اسم كوچك در محل كارش پسنديده نخواهد بود. اين امر درمورد كارمندان دادسرا يا دادگاه نيز صدق ميكند. شايد درخواست مراجعهكننده از وي براي رتقوفتق امور قضايي بهدليل سابقه آشنايي قبلي، چندان خوشايند او نباشد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
حتماً شماره پرونده خود را همراه ببريد و اگر براي اولين بار به دادگاه يا دادسرا ميرويد شماره پرونده خود را بگيريد تا در مراجعات بعدي همراهتان باشد؛ زيرا بدون ارايه شماره، پيداكردن پرونده شما غيرممكن يا بسيار مشكل خواهد بود.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
از تصميمات قاضي هرچند به ضرر شما باشد، تفسير منفي نكنيد. از اين طريق ميتوانيد به او كمك كنيد تا با آرامش بيشتر و به دور از دغدغههاي فكري به اعتراضتان رسيدگي نمايد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
شايسته خواهد بود كه تقاضا و درخواست خود را تنها در زماني كه با قاضي جلسهاي داريد مطرح نماييد و بالعكس، در مواقع ديگر درخواست خود را بهصورت كتبي به دفتر قاضي تسليم نماييد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
و سير رسيدگي به پروندههاي شما طولاني شد، درنظر داشته باشيد كه در بسياري از موارد، رسيدگيهاي طولاني به علت عدم دريافت پاسخ نامههايي است كه قاضي به مراجع ديگر نوشته است. مثلاً از كارشناس خواسته است درخصوص موضوع نظر دهد، اما اعلام كارشناس در تهيه نظريه مدتي طول كشيده يا پزشكي قانوني در ضرب و جرح براي اعلام نظريه قطعي زمان ديگري تعيين كرده است. درچنين مواردي، او تا زمان دريافت نظريه نميتواند رأي بدهد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
بهخاطر داشته باشيد شهادت بستگانتان بهعنوان شاهد و دليل اثبات ادعا، چندان نميتواند معتبر باشد، مگر درمواردي كه قاضي شنيدن اظهارات آنها را لازم بداند. بنابراين، از به همراه بردن بستگان خود به مراجع قضايي بدون درخواست قاضي، خودداري نماييد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
درنظر داشته باشيد كه مقامات قضايي دادسرا عبارتند از: دادستان، معاون دادستان، بازپرس و داديار؛ و مقامات قضايي دادگاه هم عبارتند از: رئيس دادگاه ـ دادرس دادگاه ـ مستشار يا مشاور دادگاه. بنابراين، اگر عنوان دقيق مقام قضايي را نميدانيد او را “جناب قاضي” خطاب كنيد.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
چنانچه خواستيد عليه شخصي شكايت كنيد ميبايست دليل و مدركي دال بر صحت ادعاي شما وجود داشته باشد؛ درغيراينصورت، قاضي نميتواند از حق و ادعايي كه دليل و مدرك ندارد حمايت كند.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
اين تصور پيش نيايد كه مختومه شدن يك پرونده، دليلي براي اتمام امور مربوط به آن پرونده است. بهعنوان مثال: در شكايت عليه ديگري مبني بر ندادن بدهي، قاضي دادسرا پرونده را مختومه خواهد كرد؛ اما اينكار، موجب فسخ مطالبة طرف دعوا نخواهد شد، بلكه براي پرداخت بدهي به طرف طلبكار، ميبايد تشريفات ديگري رعايت شود و ميبايد به قاضي ديگري كه مسئول اين كار است مراجعه شود.
اگر به دادسرا يا دادگاه رفتيد:
حضور سر وقت در دادگاه را بسيار مهم بشماريد؛ زيرا اگر مدتي بعد از موعد مقرر به دادگاه مراجعه كنيد، ممكن است زمان رسيدگي به پرونده ديگر افراد رسيده باشد و تبعاً قاضي نخواهد توانست نوبت آن پرونده را به پرونده شما اختصاص دهد.
تمام كارت هاي يك امپراطور
امپراطور بعد از آنكه جايزه صلح جهاني را از دست پير شهر زايان گرفت با سخنراني جنجالي به اينجا رسيد كه ‹رسالت ما قدرتمندان و صاحبان تمدن و انسانيت اين است كه به رعيت بي فرهنگ و گرسنگان جهان كمك كنيم و برايشان صلح و دموكراسي را هديه ببريم ... من هم براي رسيدن به اين آرمان مقدس بشريت سپاهيانم را حاملا پيام محبت و دوستي مي كنم و درجنگ با دشمنان آرمان مقدسم حتي از خون بردگان هم نخواهم گذشت. ›
امپراطور با سخنان روشنفكرانه اش احساسات مردم سرزمين هاي غربي را به جوش آورد و همگي با با لا و پايين آوردن نيزه هايشان آماده نبرد براي صدور هداياي امپراطور شدند و اين همان زماني بود كه از ائتلاف صلحي كه براي جنگ جمع كرده بود مطمئن شد و البته خيلي هم خوشحال شده بود كه ديگر از وي ارتباط اين حرفه ها را نپرسيده بودند و بهتر اين بود كه آنها بجنگند و بيشتر نپرسند ....
1 سال بعد ...
سپاه امپراطور پشت دروازه هاي سرزمين شرقي با مردماني روبرو شدند كه جانشان را روي اعتقادشان در اتحادشان مي دانستند . ولي اين غير دموكراتهاي ضد امپراطوري اگر مي دانستند دموكراسي و تمدن چيست كه اين قدر سفت و سخت نمي شدند پس قاصد امپراطور با شعار سرزمين چند صدايي وارد شرق شد تا بتواند صحبت از حكومت آدمي بزند و انسان هايي كه دستانشان را هر شب به آسمان مي دوختند به دور گردن هاي هم ديگر گره بزند ...
1 سال بعد ...
هديه آمپراطور در ميان طبقه اوباش و ارازل سرزمين غرب آن چنان گرفت كه همه اين قشر يكباره به روشنفكران تبديل شدند و البته بعضي ها كه تا ديروز نه مسجد و دير و كليسا مي رفتند پشت بند هداياي امپراطور از تقدس صحبت مي كردند؟
1 سال بعد ...
نوبت هديه بعدي امپراطور بود كه زنان زيبا رو و شراب قرمز و ...مي شد ولي اين حرفها نه بي هدف بود ونه بدون بهانه كسي به اين حرف ها اجازه ابراز مي داد پس شهار حقوق شهروندي و آزادي و... را بالفور و قبل از انها فرستاد و البته هدفش برگرداندن روي سپاه از دروازه به شب و نوش و خيال بود ...
1 سال بعد ...
طبقه روشنفكر با حضور شعار آزادي و حقوق شهروندي هر وقت كه مي شد به يكي از ارزش هاي سر زمين شرقي ناسزا مي گفتند و اگر هم از آنها مي پرسيدند كه اين چه حركتي بود مي گفتند حق شهروندي همين است وگرنه اگر كار هايي كه بد است را نتوان انجام داد كه آزادي بي معني مي شود . ...اين حرفها كه به پايين مي رسيد براي مردم رنگ بوي ديگري مي داد چون وقتي يك سري به اسم آزادي بي تربيت مي شوند ديگر از اينها توقعي نخواهد بود ...
1 سال بعد ...
ديگر براي امپراطور مانده بود كه فرمان ورود به سرزمين شرقي را بدهد چون ديگر كسي نبود كه دفاع كند و تازه آزاد بود و تكليفي هم نداشت ...ولي حالا هدايا امپزاطور تمام شده بود و بايد هزينه اين همه احسان امپراطور را داد ...
1 سال بعد ...
تمام مردم سرزمين شرقي در مزارع . باغات . و كارخانه هاي امپراطور به كار مشغول شده بودند و سعي مي كردند حداقل تا نوادگانشان بتوانند هزينه اين همه لطف و منت را بدهند
1 سال بعد ...
شما چه فكر مي كنيد؟
دولت الكترونيك و زندگي شهروندان
|
ان الحق ثقيل المري، و ان الباطل خفيف وبي .
حق سنگين است اما گوارا ، وباطل سبك است اما در كام چون سنگ خارا.
مسكين ابن آدم مكتوم الاجل، مكنون العلل، محفوظ العمل، تولمه البقه، تقتله الجرعه، تنتنه العرقه .
بينوا فرزند آدم ، مرگش پوشيده است ؛بيماري اش پنهان ؛كردارش نگاشته ؛ پشه اي او را آزار دهد ؛جرعه اي در گلو او را بكشد و عرقش بد بو گرداندش .
آزادي به شيوه بعضي ها
تفضلي
از آثار پدیدهی مثلاً مقدس دموکراسی، که با آن همه آب و تاب، و آن همه آرمان و آرزو از سوی دولتهای به اصطلاح متمدن مطرح شده و این روزها، برای بعضی به مثابه بتکده و معشوق درآمده است، «آزادی بیان» میباشد. این آزادی از همان جنس آزادیای است که به انسان جسارت آنرا داد که ادعای خدایی کند و از یاد ببرد که ناتوانتر و حقیرتر از بشر خاکی که نه در تطور میلیاردها سال عمر بشری به چشم میآید و نه در میلیاردها مایل قطر جهان کشف شده، پس چه چیز به او اجازه داده است که چنین سودایی را در سر بپروراند؟! شاید همان «انسان بودنش».
سنخیت را که شناختیم، پی به جنسیتش میبریم. وقتی که میگوید «این تنها «من» است که اثبات شدنی است» و البته میدانیم این من در سه بعد عالم مکشوف، به بینهایت صغر میل میکند و به خودی خود هیچ چیز نیست.
هرچه عزت و بزرگی است و هرچه کرامت و احترام است، نه از انسان نسیانزده است، بلکه از نسبتی که با نهایت همهی عزتها و قدرتها دارد و از این جهت است که مخلوق خدای محمد و علی است. مخلوقِ سازندهای است که جهان را منحصر در قدرت خود و خلقِ کاملترین ابنای بشر کرده است. و چگونه میشود که از همهی آن بزرگی، چشمهایمان را بستهایم و فکر میکنیم راه سعادتمان انسانپرستی و دموکراسی است، در حالی که از نتایج این حقارت، به اسوهی تکامل آدمیت میتازیم و آنگاه اعلامیهای را علم می کنیم که هان این کرامت انسانی و حقوق بشر است و این آزادی بیان است. پس کجاست آنچه می گوئیم احترام به عقاید دیگران و کجاست آنکه سد آزادی است و میگوئیم مرز آزادی عدم لطمه به آزادی دیگران است؟
آیا بر آدمی رواست که این گونه نسیان بردارد و اینگونه علم کفران؟ به هر حال از بدو خلقت قابیل بود تا اکنون که بنی اسرائیل و خاندانش، ولی هابیل هم بود. تا آن زمانی که بیرق کفر در هم پیچیده خواهد شد. و اینها که بر من و تو میخوانند صدا و جار همان خر صفیانی است. مبدا که استحمار شویم و راه ذلت را به حماقت درآمیزیم و البته از آن آزادی است که این آزادی زائیده میشود. و کسانی جسارت توهین به پاکترین و کاملترین بندهی خدا را به بهانههای بنیاسرائیل مییابند. و اینجاست که راهها جدا میشود و یکی از این آزادی است و یکی از آن آزادی.