تبليغاتX
حقوق

حقوق

مقالات حقوقی

مراجعه به دادگاه

" هيچ دادگاهي نميتواند به دعوايي رسيدگي کندمگر اين که شخص يا اشخاص ذينفع يا وکيل يا قائم مقام يا نماينده قانوني آنان رسيدگي به دعوي را برابر قانون درخواست نموده باشند".( ماده 2 قانون آيين دادرسي مدني)

صلاحيت ذاتي و محلي دادگاهها

*صلاحيت دادگاهها از حيت نوع رسيدگي، دعاوي مطروحه، اشخاصي که مورد محاکمه قرار ميگيرند و گوناگوني جرائم و محل وقوع آنها، اقامتگاه خوانده و نظاير آن تعيين ميگردد. به طور کلي صلاحيت دادگاهها درنظام موجود قضايي به دو دسته تقسيم ميشود.
1. صلاحيت ذاتي: صلاحيت مراجع قضايي دادگستري نسبت به مراجع غير دادگستري و صلاحيت دادگاههاي عمومي نسبت به دادگاه انقلاب و دادگاه نظامي و همچنين صلاحيت دادگاه بدوي نسبت به مراجع تجديدنظر، از جمله صلاحيتهاي ذاتي محسوب ميشود.
2. صلاحيت محلي: جز در موارد خاص، معمولاً به اعتبار محل ارتکاب جرم در امور کيفري يا اقامتگاه خوانده در امور مدني مشخص ميشود.

* نحوه طرح دعوي دعاوي از لحاظ سبب پيدايش و نحوه طرح آن به دو دسته تقسيم ميشود:

1. دعوي کيفري 2. دعوي مدني

دعوي کيفري

دعوي کيفري با تنظيم شکوائيه يا عريضهاي که متضمن نام شاکي و متهم و محل وقوع جرم ميباشد شروع، سپس با ابطال مبلغ هزار ريال تمبر قانوني، با دستور معاونت ارجاع در جريان رسيدگي قرار ميگيرد. ضمناً در مجمتعهاي قضايي خارج از ساعات اداري تحت نظارت قاضي کشيک به مواردي که از طريق نيروي انتظامي ارسال ميشود رسيدگي ميشود.

دعوي مدني

دعاوي مدني با ثبت دادخواست يا درخواست شروع شده و دادخواست مزبور ميبايستي به دادگاه صلاحيتدار تقديم گردد. خواهان ميتواند قبل از تقديم دادخواست حق خود را به وسيله اظهار نامه نيز مطالبه نمايد.

 

دادخواست

شروع رسيدگي به دعاوي مدني دادگاه مستلزم تقديم دادخواست ميباشد. دادخواست به دفتر دادگاه صالح و در نقاطي که دادگاه داراي شعب متعدد است به دفتر شعبه اول تسيلم ميگردد. جهت تقديم و تکميل دادخواست به نمونهاي ذيلاً اشاره ميشود.

 

لازم است اشاره شود در حوزه قضائي تهران علاوه بر مجتمعهاي قضايي سيزده گانه که در نقاط مختلف پايتخت پراکندهاند. مجتمعهاي ديگري بر اساس صلاحيتهايي خاص تاسيس گرديده است که عبارتند از: مجمتع قضائي ويژه کارکنان دولت، ارشاد، امور جنايي، امور اطفال، خانواده شاهد جرائم اقتصادي، امور سرپرستي، البته دادگاههاي تجديدنظر استان به عنوان مراجع عالي، پيرو درخواست ذينفع نسبت به تجديد نظر در احکام دادگاههاي تالي (بدوي) اقدام مينمايند. همچنين بر طبق ماده 268 آئين دادرسي مدني، دادستان کل مجاز است پس از درخواست ذينفع چنانچه حکم قطعي را مخالف قانون يا شرع بيابد از ديوانعالي کشور نقض حکم را درخواست نمايد.

واحدهاي مستقر در مجتمعهاي قضائي

1. حوزه رياست (سرپرست مجتمع)
2. (معاونين مجتمع) الف- معاون ارجاع ب- معاون اجراي احکام
3. واحد ارشاد و معاضرت قضايي
4. واحد رايانه (ثبت دادخواست و عرايض کيفري)
5. واحد دريافت و توزيع اوراق قضائي (دايره ابلاغ)
6. واحد فروش تمبر و اوراق قضائي


واحد ارشاد و معاضرت قضائي

به منظور ارشاد و راهنمايي شهرونداني که به قوانين آشنايي ندارند در هر حوزه قضائي يا هر مجتمع، واحد ارشاد و معاضدت داير گرديده است.

وکالت در دعاوي

حضور وکيل در محاکم اعم از کيفري و حقوقي ميتواند موجب تامين حقوق طرفين در روند دادرسي شود و نهايتاً قاضي را در تحقق هدف دادرسي که اجراي عدالت است، ياري نمايد. لهذا هر يک از متداعيين ميتوانند براي خود در دعاوي مدني و کيفري مطابق با قانون وکيل انتخاب و معرفي نمايند.

. دادگستري کل استان تهران

دادگستري کل استان تهران شامل واحدهاي ستادي دادگستري به شرح ذيل ميباشد: * رياست کل دادگستري استان تهران با زير مجموعههاي دفتر حوزه رياست، دفتر کل روابط عمومي و دبير خانه هيئت منصفه مطبوعات، معاونين ستادي، معاونت رفاه و حراست.
* حوزه قائم دواير سجل کيفري و تشخيص هويت، واحد تخليه منازل سازماني، دايره نظارت بر زندانها، امور گذرنامه، واحد کشيک دادگستري، دايره مددکاري، امور مربوط به نظام وظيفه و واحد آمار.
* معاونت اداري و مالي: شامل زير مجموعههاي فني و مهندسي، خدمات، تدارکات، کارپردازي، کارگزيني، امور مالي، ذيحسابي، اداره سپرده و درآمد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

جهانشمولي حقوق بشر

نژدی منش

از جمله مسايل فني بحث برانگيز، مساله جهانشمولي حقوق بشر مي باشد. در مقابل جهانشمولي، عده اي مساله نسبي گرايي فرهنگي (Cultural Relativism) را مطرح كردند. اختلاف ميان طرفداران اين دو تئوري، جهانشمولي حقوق بشر و نسبي گرايي فرهنگي، حداقل در چند سال گذشته يكي از مناسب ترين موضوعات پيرامون حقوق بشر بوده است.

طرفداران تئوري جهانشمولي حقوق بشر بر اين باورند كه بيشتر فرهنگهاي "بدوي"(Primitive) در نهايت به سمتي ميروند كه از تلفيق آنها يك فرهنگ جهاني (World Culture) پديد مي آيد و همچون فرهنگهاي غربي داراي(Western Cultures) نظام حقوقي و حقوق (Rights) خواهند شد.

در مقابل معتقدين به نسبي گرايي فرهنگي مي گويند فرهنگ هاي سنتي (Traditional Cultures) ثابت و غير قابل تغيير هستند. به نظر طرفداران اين فرضيه، جامعه واحد بنيادين اجتماعي قلمداد مي شود. در اين نسبي گرايي فرهنگي مفاهيمي از قبيل فردگرايي (Individualism)، آزادي انتخاب (Freedom of Choice) و تساوي (Equity) وجود ندارد و به طور كلي پذيرفته شده است كه همواره جامعه (Community) در راس قرار دارد. بسياري از دولتهايي كه از حقوق بشر غربي به "امپرياليسم فرهنگي" تعبير مي كردند و از آن انتقاد مي كردند، از اين دكترين سود جسته اند. اين دولتها از ياد برده اند كه مفاهيمي همچون دولت-ملت(Nation-State)، صنعت و شكوفايي اقتصادي و جز آن را از غرب گرفته اند.

در دكترين يا فرضيه جهانشمولي حقوق بشر، هر فرد يك واحد اجتماعي محسوب مي شود كه داراي حقوق مسلم و انفكاك ناپذيري مي باشد.

واقعيت اين است كه جهان امروز نشانه هاي پيشرفت مثبتي را به سوي نظام جهانشمولي حقوق بشر از خود نشان مي دهد. اعلاميه جهاني حقوق بشر، بلافاصله پس از فجايع جنگ جهاني دوم (World War II) تدوين و پذيرفته شد. جهاني شدن حقوق بشر، نيز، از زماني آغاز شد كه جهان از جرايم ارتكابي از سوي يك دولت (هيتلر) نياز به جهان شمولي نظام پاسخگويي (Accountability) و مسووليت (Responsibility) آگاهي پيدا كرد. از طريق مرجعي همچون ملل متحد، بهتر مي توان اختلافات فرهنگي را حل كرد و در نتيجه راه را براي جهانشمولي هموار كرد. پذيرش اساسنامه ديوان بين المللي كيفري (I.C.C)، در ژوئن 1998، گام مهمي در ارتقا و تقويت ارزشهاي مورد توافق دولتهاي عضو محسوب مي شود. از آنجا كه جهان، با پيدايش جهاني شدن به مكان كوچكتري تبديل خواهد شد، بنابراين جهانشمولي به مثابه فلسفه حقوق بشر، بيشتر مفهوم پيدا مي كند. در جهاني كه بسياري از افراد نمي توانند خود را به مرزهاي داخلي(National Borders) محدود كنند، برخورداري از حقوق بنيادين بشر، به جاي حقوقي كه به فرهنگها محدود مي شوند، مي تواند بهترين راه حل را ارايه نمايد.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

ماه محرم . ماه عشق و دلدادگی . ماه روح های بزرگ برای کار های بزرگ

به آنان که درکش می کنند تبریک و به آنان که از کنارش به سادگی می گذرند تسلیت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

بررسي توصيفي زندان‌هاي كشور و تبيين مشكلات آنها

حميد محمدي فرود

پديده جرم يكي از معضلات جامعه بشري است و در هر جامعه‎اي درصدي از افراد بواسطه ارتكاب جرم مخل نظم اجتماعي و امنيت جامعه هستند. بنابراين مورد تعقيب سيستم قضايي قرار گرفته و اقدامات تأميني و تربيتي در مورد آنها اعمال مي‎شود مجازات حبس و زندان به عنوان يكي از مجازاتهاي اصلي در قوانين كيفري پذيرفته شده و از ديرباز مورد استفاده قرار گرفته است. در دهه اخير با توجه به ازدياد جرم و تبهكاري، براي مقابله با مجرمان و به منظور تأمين امنيت جامعه سيستم‎هاي قضايي توجه بيشتري بر مجازات زندان معطوف نموده‎اند و اين امر سبب توسعه سيستم قضايي گرديده است. البته فلسفه استفاده از كيفر زندان در گذشته صرفاً مجازات و تنبيه مجرمان بوده است. حال آنكه جامعه امروزي به اصلاح و تربيت و بازپروري اجتماعي مجرمان توجه دارد و در سيستم قضايي نظام مقدس جمهوري اسلامي نيز به عنوان مركز اصلاح و تربيت تلقي مي‎شود. پس اگر زندان در سيستم قضايي جمهوري اسلامي ايران به منظور اصلاح و تربيت بكار گرفته مي‎شود بايستي ساختار و عملكرد مطلوب داشته باشد. حال اين مسأله مطرح است كه وضعيت زندان‌هاي كشور چگونه است و مهمترين مشكلات و محدوديتها در چه زمينه‎هايي است؟

اهداف:
هدف اصلي طرح فوق بررسي توصيفي زندان‌ها و تبيين مشكلات آنها است و موارد زير مد نظر است.
1ـ بررسي ساختار فيزيكي زندان‌ها و مشكلات و محدوديتهاي موجود
2ـ بررسي امكانات مالي و بودجه اختصاصي زندان‌ها
3ـ بررسي عملكرد زندان‌ها در زمينه برنامه‎هاي آموزشي و تربيتي
4ـ بررسي وضعيت كاركنان زندان‌ها
5ـ بررسي آمار زندانيان كل كشور
6ـ بررسي تناسب امكانات زندان‌ها با تعداد زندانيان

فرضيه‎ها يا سئوالات اصلي پژوهشي:
1ـ ساختار فيزيكي زندان‌ها از نظر مساحت، امكانات حفاظتي، امكانات بهداشتي، آموزشي، تربيتي از قبيل كتابخانه، نمازخانه و كلاس‎هاي آموزشي، امكانات ورزشي، سالن ملاقات و درمانگاه چگونه است؟
2ـ امكانات مالي و بودجه‎ اختصاصي و تأمين منابع مالي زندان‌ها چگونه است؟
3ـ عملكردزندان‌ها درزمينه برنامه‎هاي آموزشي،تربيتي، اشتغال و درمان چگونه است؟
4ـ وضعيت كاركنان زندان‌هاي كشور بر اساس جنسيت، تحصيلات، وضعيت استخدامي چگونه است؟
5ـ وضعيت آمار زندانيان بر اساس وضعيت قضايي، تركيب سني، جنسيت، تحصيلات، گروه جرمي چگونه است؟

روش پژوهش:
طرح پژوهش: روش زمينه‎يابي
جامعه: كليه زندان‌هاي ايران
نمونه: زندان‌هاي 5 استان تهران، خوزستان، كردستان، خراسان، مازندران
نمونه‎گيري: خوشه‎اي چند مرحله‎اي و طبقه‎بندي نسبي
ابزار پژوهش: پرسشنامه و مصاحبه

بحث و نتيجه‎گيري:
بر اساس بررسي سئوالات و يافته‎هاي بدست آمده تحقيق، مهمترين مشكلات زندان‌هاي كشور موارد ذيل است:
1ـ يكي از مهمترين مشكلات زندان‌هاي كشور كثرت جمعيت زندانيان در زندان‌ها و عدم تناسب تعداد كاركنان و امكانات زندان‌ها با زندانيان موجود است.
2ـ نگهداري زندانيان مواد مخدر با ساير زندانيان، بويژه زندانيان معتاد كه در حدود 14 درصد زندانيان هستند و منجر به افزايش مصرف مواد مخدر در زندان و تسهيل اعتياد به مواد مخدر در ديگر زندانيان مي‎شوند.
3ـ فضاهاي اختصاص يافته براي امور مختلف زندانيان از قبيل اسكان، بهداشت و درمان، آموزش و ... در زندان‌ها بسيار كم است به طوري كه حتي با استانداردهاي سرانه متراژ مورد نياز براي هر زنداني كه در سال 1377 در سازمان زندان‌هاي ايران تدوين شده است فاصله زيادي دارد اين مسأله مي‎تواند كارايي زندان‌ها را به شدت كاهش دهد چرا كه هرگونه اقدامات تربيتي نيازمند فضاي فيزيكي مناسب است.
4ـ در ملاكهاي طبقه‎بندي زندانيان وحدت رويه وجود ندارد.
5ـ طبق ماده 146 آيين نامه اجرايي سازمان زندان‌ها، ورزش صبحگاهي جز در موارد استثنايي براي زندانيان اجباري است در حاليكه در بعضي زندان‌ها اختياري است.
6ـ شركت در كلاسهاي سواد آموزي براي زندانيان در بعضي از زندان‌هاي مورد بررسي اختياري است در حاليكه طبق آيين نامه سازمان اجباري است.
7ـ فقدان مهد كودك براي نگهداري كودكان زندانيان در زندان‌هايي كه داراي بند نسوان هستند.
8ـ امكانات رفاهي زندان‌ها متناسب با جمعيت زندان‌ها نيست.
9ـ امكانات درمان در زندان‌ها مناسب نيست. و ...

پيشنهادات مهم:
1ـ جدايي زندانيان مواد مخدر بويژه معتاد از ساير زندانيان
2ـ قبول اين واقعيت كه در حال حاضر توسعه فيزيكي زندان‌ها با توجه به رشد جمعيت كيفري اجتناب ناپذير است.
3ـ اقدامات جدي‎تر قوه قضائيه از قبيل تدوين آيين‎نامه‎ها و دستورالعمل‎ها و پيگيري جهت تصويب قوانين در زمينه بكارگيري مجازاتهاي مناسب جايگزين زندان در سيستم قضايي كشور
4ـ تفكيك زندانيان سابقه‎دار از ساير زندانيان
5ـ توجه جدي به ورزش و تربيت بدني در زندان‌ها كه زمينه سالم‌سازي زندانيان را فراهم مي‎كند.
6ـ ترغيب زندانيان به سوادآموزي و اجراي آيين نامه سازمان مبني بر اجباري بودن سوادآموزي و افزايش دانش زندانيان در زمينه‎هاي مختلف
7ـ توجه جدي به امر اشتغال بويژه با محوريت حرفه‎آموزي در گروه سني نوجوان و جوان و اجباري نمودن اشتغال در زندانيان بزرگسال ضروري است.
8ـ ارائه خدمات مختلف از جمله روانشناسي، رسيدگي به وضعيت عمومي پرسنل زندان‌ها، احداث سالن غذاخوري براي زندانيان و ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

نقش رويه قضايي در توسعه حقوق محيط زيست

نویسنده: محمديار ارشدي

بشر امروز، پس از قرن ها زندگي بر روي زمين، تازه تازه به فكر افتاده است كه نمي تواند به بي توجهي ديرينه و مزمني خود به سرنوشت محيطي كه در آن زندگي مي كند ادامه دهد. قرن بيستم، قرن بحران هاي زيست محيطي بوده است: بحران هاي مربوط به تخريب لايه ازن، نگهداري زباله هاي هسته اي، مديريت ضايعات صنعتي و شيميايي كارخانه هاي بزرگ، آلودگي آب ها و ...

ابعاد بحران زيست محيطي كه انسان امروز با آن دست در گريبان است به قدري گسترده و حتي مخوف است كه آدميان احساس مي كنند براي حفظ حق حيات خود در مقابل ماشين ها و كارخانه ها چاره اي ندارند جز اينكه دست به دامان قضات و محاكم بشوند. مقاله حاضر كه با رويكردي تحليلي نگاشته شده اين موضوع را با تاكيد بر تجربه هند بررسي مي كند.

 

1- مقدمه

در اين كه بقاي بشر بر روي اين كره خاكي بستگي تمام به حفاظت از محيط زيست دارد، هيچ فرد نسبتا مطلعي از رابطه بين انسان و محيط زيست، شك و ترديدي ندارد. اصطلاح محيط زيست گرچه در هيچيك از كنوانسيونها، معاهدات و بيانيه هاي مهم بين المللي تعريف نشده اما در يك نگاه كلي مي توان گفت كه محيط زيست به همه شرايط و عوامل فيزيكي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و زيبا شناختي اطلاق مي شود كه اشياء و اموال موجود در كره زمين در حيطه آن قرار دارد و بر مطلوبيت و ارزش آن اموال و نيز كيفيت زندگي بشر اثرگذار است. پس هر چه در دور و اطراف خود مي بينيم در محدوده معني و مفهوم اين اصطلاح قرار مي گيرد.

از طرف ديگر محيط زيست مرزي هم نمي شناسد تا در آن محدود و محصور شود و اثرات تخريب آن در يك كشور به كشور يا كشورهاي ديگر سرايت نكند. از اين رو، حافظت از محيط زيست نبايد دغدغه يك يا چند كشور تلقي شود بلكه همه كشورها در اين زمينه بايد مسئوليت پذير باشند.

فاجعه هاي زيست محيطي كه هر از گاهي در گوشه و كنار اين دنياي پهناور رخ مي دهد، اغلب حاصل فعاليتهايي است كه بشر به ويژه از يكصد سال قبل در راه رسيدن به توسعه و رفاه، در طي فرآيند صنعتي شدن، به آنها دست يازيده و مآلاً باعث تخريب و آلودگي محيط زيست شده است. مدتهاست كه علاج اين گونه نابساماني ها كه سلامتي بشر را به خطر انداخته1، فكر انسان را به خود مشغول داشته و نشستهاي بين المللي متعددي را شكل داده است كه به كنفرانس «محيط زيست انسان» و كنفرانس «محيط زيست و توسعه» (معروف به «اجلاس زمين») كه به ترتيب در شهرهاي استكهلم (سوئد) و ريودوژانيرو (برزيل) در سالهاي 2791 و 2991 توسط سازمان ملل برگزار شدند، به عنوان سرآمد اين نشستها مي توان اشاره كرد.

 

2- رويه قضايي و حفاظت از محيط زيست

خوشبختانه در سالهاي اخير موج آگاهيهاي مربوط به اهميت محيط زيست، پهنه كشورهاي در حال توسعه را نيز فرا گرفته و در كنار سازمانهاي دولتي ياد شده، مردم آن كشورها هم منفرداً يا مجتمعاً در راه پاسداري از سلامت محيط زيست و جلوگيري از فعاليتهاي مخرب آن، تلاش مي كنند. اما بديهي است كه در يك روند مسالمت آميز، به ثمر نشستن اين تلاشها صرفاً در گرو همكاري محاكم دادگستري خواهد بود. به عبارت ديگر، با قاطعيت مي توان گفت كه بدون همراهي قوه قضاييه، فعاليتهاي سازمانهاي دولتي و غير دولتي محافظ محيط زيست، ثمربخش نخواهد بود.

بر همين اساس در شب برپايي اجلاس جهاني توسعه پايدار در ژوهانسبورگ (آفريقاي جنوبي) در سال 2002 ميلادي، «گردهمايي جهاني قضات» متشكل از 021 قاضي ارشد از بيش از 06 كشور جهان (كه 23 تن از آنان قاضي القضات كشورهايشان بودند)، را شاهد بوديم تا نقش قوه قضاييه را براي بهبودي بخشيدن به حكومت قانون در زمينه توسعه پايدار و محيط زيست، به بحث گذارند. حاصل نشست مذكور، تأييد و تأكيد همه شركت كنندگان بر نقش اساسي قوه قضاييه در حفاظت از محيط زيست بود كه مي تواند از طريق تفسير، توسعه، الزام و اجراي قوانين محيط زيست، با توجه به مفهوم«توسعه پايدار»، ايفا شود.

توسعه پايدار، شكلي از توسعه يا پيشرفت است كه موجب برآوردن نيازهاي نسل فعلي بشر شودبدون آن كه به توانايي نسلهاي بعدي درتأمين نيازهاي خوددراين كره خاكي،لطمه زند.

اگر بخواهيم حداقل در بين كشورهاي در حال توسعه، كه ايران نيز در همين گروه جاي دارد، به معرفي نمونه اي از يك نظام قضايي بپردازيم كه با رويه اي كه ايجاد كرده، نقش چشمگيري در حفاظت از محيط زيست، نقش چشمگير و ابتكاري داشته، با اطمينان مي توان از قوه قضاييه هند نام برد. در ادامه مقاله به تحليل و تبيين برخي از فرازهاي اين نقش مي پردازيم، به اميد آن كه شاهد ايفا ي نقش فعالتري از سوي قوه قضاييه كشورمان نيز در اين خصوص به ويژه با توجه به مسائل پيش آمده اخير درمورد آلودگي هواي تهران و برخي ديگر از كلانشهرهاي ايران، كه بار ديگر اهميت و ضرورت بكارگيري از تمامي تمهيدات تشويقي را در حفاظت از محيط زيست يادآور شد، باشيم.

 

3- محاكم هنـد و حفاظت از محيط زيست

هند گرچه از نظر نظام حقوقي در بين گروه كشورهاي حقوق عرفي (common law) جاي دارد، اما در حال حاضر در بسياري زمينه ها داراي حقوق نوشته و قوانين مصوب پارلمان است كه از جمله

مي توان به قوانين محيط زيست آن كشور از قبيل «پيشگيري و كنترل آلودگي آب» مصوب 4791، «پيشگيري و كنترل آلودگي هوا» مصوب 1891 و «حفاظت محيط زيست»مصوب 6891، اشاره كرد. با اين وجود محاكم هند در حفاظت از محيط زيست تنها به آن قوانين خاص متكي نبوده و از اصول قانون اساسي و احكام مسئوليت مدني نيز در اين زمينه، استفاده شاياني به عمل آورده، تا آنجا كه مي توان گفت كه يك نظام حقوقي جديدي را در حقاظت از محيط زيست آن كشور، بنا سـاخته اند!

1-3 قانون اساسي

قانون اساسي هند مصوب 62 نوامبر 9491 كه در 62 ژانويه 0591 لازم الاجرا شد، حاوي اصول مهمي در باره حفاظت از محيط زيست است كه با اعمال چهل و دومين اصلاحيه بر قانون مزبور در سال 6791، در آن مجموعه جاي گرفته است. در واقع اين اصلاحيه در پاسخ به «اعلاميه استكهلم» شكل گرفت كه در جريان «كنفرانس بين المللي محيط زيست انسان» در سال 2791 در استكهلم (سوئد)، به تصويب رسيده بود.

اصل اول اعلاميه استكهلم حاكي از آن است كه بشر داراي حقوق بنيادين (fundamental rights) مربوط به آزادي، برابري و شرايط مناسب زندگي در محيط زيستي است كه به وي اجازه دهد كه يك زندگي شرافتمندانه اي را سپري كند.

دو اصل جديدي كه در فرآيند اصلاحيه اشاره شده، به قانون اساسي هند اضافه شد يعني اصلهاي آ-84 و (جي)آ-15، حمايت از محيط زيست و بهبود بخشيدن به آن را از جمله وظايف حاكميت و شهروندان آن كشور قرار داد.

اصول 23 و 622 از همان قانون نيز ديوان عالي (supreme court)و دادگاههاي عالي ايالتي

(high courts) قادر مي سازد تا احكامي كه در حقوق عرفي معمول است2 را براي جلوگيري از تجاوز به حقوق شهروندان به كار برند.

گذشته از اصول ياد شده، اصل 12 قانون اساسي هند نيز كه در بخش «حقوق بنيادين» جاي دارد، در شناسايي محيط زيست سالم به عنوان حق بشر، مورد استناد محاكم هند قرار گرفته كه در بخش بعد، نحوه استدلال دادگاه در اين خصوص ذكر شده است. طبق اصل 12: «هيچ فردي را نمي توان از زندگي و آزادي شخصي اش محروم كرد مگر وفق قانون».

2-3 آراي قضايي

ديوان عالي هند، در ضمن آراي بسيار محكم و مستدل خود، همان طور كه قبلا اشاره شد، حق بشر به داشتن محيط زيست غير آلوده را بخش اساسي و بنيادين حقوق اين كشور دانسته و صريحا اعلام كرده كه حق حيات بشر، موضوع اصل 12 قانون اساسي آن كشور، صرفا شامل يك حيات حيواني نيست بلكه منظور زندگي شرفتمندانه اي است كه مطابق شأن انسان باشد و طبعاً تحقق چنين حقي منوط به برخورداري از محيط زيستي سالم و تحت كنترل از نظر آلودگي،خواهد بود ]02، ص211[.

ديوان مزبور براي مقابله با آلوده كردن محيط زيست و نيز استيفاي حقوق آسيب ديدگان، آنجا كه لازم ديده حتي برخي از قواعد و احكام نظام حقوق عرفي را تغيير داده است! به عنوان مثال در جريان رسيدگي به پرونده نشت گاز سمي از كارخانه شريرام (Shriram Industry) در 5891، در شهر دهلي كه منجر به كشته شدن يك نفر و بيمار گشتن تعدادي ديگر شد، ديوان عالي هند تئوري «مسئوليت سخت» (strict liability) ـ كه طبق آن اگر كسي براي غرض شخصي، شيئي را در زمين خود نگهداري و جمع آوري كند، چنان چه آن شيء با فرار از آنجا، ضرري متوجه كسي كند، او مسئول جبران زيان هاي وارده خواهد بود ـ را چون داراي استثنائاتي بود كه مسئوليتي متوجه زيان رساننده نمي كرد3، رد كرد و به جاي آن اصلي جديد به نام «مسئوليت مطلق» (absolute liability) را معرفي نمود. مفاد اصل جديد بيانگر آنست كه كسي كه فعاليتهايش موجب آلودگي محيط زيست شده بايد جبران كليه خسارات جاني و مالي را بر عهده گيرد و اين كه وي تمام اقدامات لازم براي جلوگيري از وقوع چنين حادثه اي را انجام داده و اهمالي از او در اين باره سر نزده بوده است، دفاع موجهي در عدم پرداخت خسارات وارده، محسوب

نمي شود! جبران خسارات ناشي از نشت گاز سمي MIC از كارخانه يونيون كاربايد (Union Carbide Corporation) در شهر بوپال هند، در دسامبر سال 4891، و منجر به كشته شدن حدود سه هزار نفر و مصدوم شدن ده ها هزار نفر از اهالي منطقه شد نيز طبق اصل مسئوليت مطلق به عمل آمد.

اما نكته مهمي كه در ارتباط با دعاوي زيست محيطي در هند بايد مورد توجه و تأكيد قرار گيرد آنست كه بيشتر دعاوي مزبور از طريق «دادخواهي به نفع عموم» (public interest litigation)، به دادگستري آن كشور راه پيدا كرده و به واسطه آن، قوه قضاييه هند توانسته است تا روند تخريب و آلودن محيط زيست توسط صنايع اعم از دولتي و خصوصي را تا حد قابل توجهي كنترل كند. به عبارت ديگر هر شخصي اعم از حقيقي و حقوقي مي تواند براي جلوگيري از تخريب محيط زيست، به طرح شكايت در دادگستري اقدام كند، گرچه خود به عنوان شاكي خصوصي جزو ستمديدگان و متضررين اصلي نباشد. همين امر باعث شده كه به موازات ارتقاء نقش مثبت دادگستري هند، نقش اشخاص حقيقي و حقوقي نيز در حفاظت از محيط زيست به ويژه براي كمك به افراد تهيدست و مستضعف كه تظلم و دادخواهي برايشان با مشقتي همراه است كه معمولا باعث مي شود از آن صرفنظر كنند، اهميت والايي پيدا كند. حسن ديگر اين تجويز آنست كه اگر واحدهاي اجرايي تابع قوه مجريه كه بايد به مبارزه با فعاليت هاي مخرب و آلوده كننده محيط زيست بپردازند، از انجام دقيق وظايفشان غفلت كنند، شهروندان خود بجاي آنها وارد عمل مي شوند و از دستگاه قضايي كشورشان، دادخواهي مي كنند.

جالب آن كه ديوان عالي هند، در صورت ضرورت، حتي از اعمال قوانين خاص مربوط به محيط زيست صرف نظر كرده و با استناد به حقوق بنيادين شهروندان، مصرح در قانون اساسي آن كشور، به صاحبان ح رف متذكر شده است كه آزادي عمل آنان طبق آن قوانين خاص، باعث مجاز بودن فعاليت هايشان كه مخرب محيط زيست باشد، نيست زيرا داشتن محيط زيست سالم، حق بنيادين هر فرد و نيز بخشي از حقوق اساسي آن كشور است و از اين رو قانون عادي نمي تواند زايل و ضايع كننده حقوق بنيادين شهروندان باشد.

به عبارت ديگر، قوه قضاييه هند با احكامي كه در خصوص دعاوي زيست محيطي صادر كرده، در پي تفهيم اين معني است كه هر برداشتي از سوي قانونگذار يا عوامل اجرايي از «حق حيات بشر» به عمل آيد كه از سويي باعث افزايش كيفيت زندگي مردم در يك محيط زيست تميز و سالم نشود و از سوي ديگر متجاوزين و آسيب زنندگان به محيط زيست، معذور تلقي و از جبران خساراتي كه به مردم و محيط زيست وارد كرده اند، معاف گردند، اين امر اصل 12 قانون اساسي آن كشور را پوچ و بي خاصيت كرده است.

دادگستري هند بارها دستگاههاي متولي حفاظت از محيط زيست را با مشاهده ضعف عملكردشان، مورد نكوهش قرار داده و خواستار انجام اقدامات لازم براي جبران خسارات وارده به مردم و محيط زيست شده است. امري كه تا كنون مشابه آن در كشورمان، ايران، با اين همه مشكلات ناشي از آلودگي محيط زيست و هزينه هاي جاني و مالي كه به سرمايه هاي ملي وارد مي سازد4 ، رخ نداده است!

از جمله پرونده هايي كه در اين زمينه در بايگاني قضايي هند وجود دارد، پرونده اي مربوط به شكايت اهالي ايالت تاميل نادو (Tamil Nadu) از نحوه تخليه فاضلاب كارگاه هاي دباغي آن منطقه است. دادگاه از اين كه مسئولان ايالتي به موقع هيأتهاي نظارت، موضوع بند سوم از ماده 3 قانون حفاظت محيط زيست مصوب 6891، را در منطقه تشكيل نداده بودند، اظهار تأسف مي كند و به دولت مركزي دستور مي دهد تا هويت تمامي آسيب ديدگان، آسيب زنندگان، و مبلغي كه بايد بابت جبران خسارت پرداخت شود را مشخص سازد. همچنين مسببان آلودگي را به تحمل هزينه هاي باز گرداندن وضع موجود به وضعيت سابق محكوم مي كند.

 

4- نگاهي به عملكرد قوه قضاييه ايران در حفاظت از محيط زيست

1-4 بهره گيري از قوانين و مقررات مربوط

قانون اساسي ايران حاوي اصولي است كه به طور مستقيم و غير مستقيم به حفاظت از محيط زيست مربوط مي شود يا براي حفاظت از آن قابل استفاده و استناد است. اصل 05 قانون اساسي صريح ترين حكم قانونگذار اساسي در اين زمينه است:

«در جمهوري اسلامي، حفاظت محيط زيست كه نسل امروز و نسل هاي بعد بايد در آن حيات اجتماعي رو به رشدي داشته باشند، وظيفه عمومي تلقي مي گردد. از اين رو فعاليت هاي اقتصادي و غير آن كه با آلودگي محيط زيست يا تخريب غير قابل جبران آن ملازمه پيدا كند، ممنوع است».

در اصول ديگري از قانون مزبور، حقوق اساسي آحاد ملت تضمين و سياست گذاريهاي مناسب براي تحقق و تأمين آن حقوق، وظيفه حكومت دانسته شده است به طوري كه مفاد اين اصول چرخه اي به وجود آورده كه از سويي پيش نياز تحقق بسياري از حقوق ياد شده «محيط زيست سالم» است و از سوي ديگر عمال صحيح آن سياستها، مآلاً به حفظ محيط زيست از خرابي و آلودگي مي انجامد. اهم اصول اشاره شده و احكامي كه در بر دارند عبارتند از:

زبان حقوقي به «منع سوء استفاده از حق» ياد مي شود، استوار كردن اقتصاد كشور براي تأمين نيازهاي اساسي مردم از جمله خوراك، بهداشت و درمان و نيز ريشه كن كردن فقر و محروميت و برآوردن نيازهاي انسان در جريان رشد با حفظ آزادگي او و تأكيد بر افزايش توليدات كشاورزي، دامي و صنعتي ( اصل 34 و بندهاي 1 و 9)، حمايت از مالكيت در بخشهاي دولتي، تعاوني و خصوصي تا جايي كه موجب رشد و توسعه اقتصادي كشور گردد و مايه زيان جامعه نشود (اصل 44)، اداره انفال از جمله معادن، درياها، درياچه ها، رودخانه ها و ساير آب هاي عمومي، جنگلها و بيشه هاي طبيعي، بر طبق مصالح عامه (اصل 54)، ممنوع بودن سلب امكان كسب و كار از ديگري به عنوان اعمال مالكيت نسبت به كسب و كار خود (اصل 64)، حفظ حقوق عمومي و گسترش و اجراي عدالت توسط دادگاههاي دادگستري (اصل 16) و پشتيباني از حقوق فردي و اجتماعي و تحقق بخشيدن به عدالت، احياي حقوق عامه و گسترش عدل و آزادي هاي مشروع و نظارت بر حسن اجراي قوانين، كشف جرم و تعقيب و مجازات و تعزير مجرمين و اقدام مناسب براي پيشگيري از وقوع جرم از سوي قوه قضاييه (اصل 651 و بندهاي 2، 3، 4 و 5).

علاوه بر اصول مزبور، قوانين و آيين نامه هاي خاصي نيز براي حفاظت محيط زيست مورد تصويب مجلس قانونگذاري كشور و هيأت وزيران قرار گرفته كه اهم آنها عبارتند از قانون شكار و صيد مصوب 61/3/6431 ( اصلاحي سالهاي 3531 و 5731)، قانون حفاظت و بهسازي محيط زيست مصوب 82/3/3531 (اصلاحيه 1731)، قانون نحوه جلوگيري از آلودگي هوا مصوب 3/2/4731، قانون حفاظت و بهره برداري از منابع آبزي مصوب 41/6/4731 و آيين نامه جلوگيري از آلودگي آب مصوب 81/2/3731 و نيز فصل بيست و پنجم و ماده 096 از فصل بيست و ششم از قانون مجازات اسلامي مصوب 2/3/.5731 ضمن آن كه اگر قضات، مفاد اين تصويب نامه ها و آيين نامهاي دولتي را در مخالفت با تأمين هدف اصلي يعني حفاظت از محيط زيست كه در قانون اساسي مورد تصريح قرار گرفته است، بيابند طبق اصل 071 قانون اساسي موظفند تا از اجراي آن مقررات خودداري كنند. همچنان كه در صورت بروز واقعه اي كه حكم آن در قوانين مزبور بيان نشده يا مفاد آنها داراي اجمال، ابهام، نقص و تناقض باشند، قضات مي توانند بنا به تجويز اصل 761 قانون اساسي و ماده 3 قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني مصوب 9731، با استناد به منابع معتبر اسلامي، فتاوي معتبر و اصول حقوقي، با تخريب و آلودگي محيط زيست مقابله كنند. همچنين رعايت و استعمال قواعد فقهي چون قاعده هاي «لا ضرر» و «من له الغنم» (به ضم غين و سكون نون، طبق اين قاعده هر كه از چيزي فايده مي برد بايد جبران خسارات وارده از ناحيه آن را بر عهده گيرد) نيز به اين منظور كارگشا خواهد بود.

اما با نگاهي به سابقه قضايي ايران در اين خصوص پي مي بريم كه متأسفانه قوه قضاييه كشورمان، علي رغم آن كه از ساز و كار قانوني لازم و مناسب جهت حمايت و حفاظت از محيط زيست برخوردار است، مع الوصف تا كنون نتوانسته كه به ايفاي نقش قابل قبولي در اين زمينه كه امروزه يكي از بزرگترين دغدغه هاي بشري است، توفيق يابد.

گاهي ديده مي شود كه قضات محترم حداقل بجاي رعايت نص قانون در حفاظت از محيط زيست، به دفاع از قوه مجريه كه آلوده كننده تحت امر آن بوده، برآمده و با اين توجيه كه مثلا نصب سيستم جلوگيري كننده از آلودگي محيط زيست يا تغيير محل كارگاه، به منبع مالي هنگفتي نياز دارد كه خارج از توان دولت است يا تعطيلي كارخانه باعث بيكاري كارگران مي شود كه مشكلاتي براي دولت به بار خواهد آورد، براي مشتكي عنه قرار منع تعقيب صادر مي كنند!

اطاله در دادرسي و صدور حكم نهايي و نيز تأخير در اجراي برخي احكام صادره در دعاوي زيست محيطي، اشكال ديگري است كه نظام قضايي كشورمان با آن روبروست در اين باره پرونده هاي مربوط به آلودگي محيط زيست توسط صنايع شيميايي پارچين كه با تخليه مستقيم فاضلاب آلوده به مواد شيميايي در رودخانه جاجرود، موجبات آلودگي آب آن رودخانه را كه اغلب به مصارف كشاورزي منطقه مي رسد، فراهم مي آورد و كارخانجات باطري سازي نيرو كه با انتشار سرب حاصل ازفرآيند توليد باطري، در سطح وسيعي از هواي منطقه پاسداران تهران، مقر يكي از واحدهاي آن كارخانه، موجب آلودگي هوا مي شد، قابل ذكرند. سازمان حفاظت محيط زيست شكايت خود را از آن دو واحد كه وابسته به سازمان صنايع دفاع مي باشند به ترتيب در سالهاي 6531 و 1631، تسليم مقامات ذي صلاح دادگستري كرده بود! همچنين به شكايتهاي اداره كل حفاظت محيط زيست استان تهران از شركت صنعتي ايران خودرو، به دليل فعاليتهاي بخش ريخته گري آن شركت كه موجب آلودگي شديد هوا و مآلا تهديد جدي سلامت ساكنان «شهرك دانشگاه» كه در مجاورت شركت مزبور قرار دارد، شده و از مدير عامل شركت عمران شهر جديد پرديس واقع در شرق تهران كه بزرگترين شهرك خاورميانه محسوب مي شود، به دليل عدم نصب سيستم تصفيه فاضلاب انساني كه منجر به آلودگي زمينهاي زراعي و منابع آبي اطراف شده و خصوصا اهالي د ه باغكميش را با نگراني شديدي مواجه كرده است، مي توان ياد كرد.

 


+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 


  سازماندهى عفو بين الملل در طرح جدید

نویسنده: نينا اشترك


سازمان «عفو بين الملل» در چندساله اخير نه تنها به وضعيت زندانيان سياسى مى پردازد بلكه احقاق حقوق از دست رفته گروگان ها، پناه جويان، بى كاران و بى خانمان ها را هم از وظايف خود مى داند. گستردگى اين وظايف و مأموريت ها براى سازمان موجب معضلات زيادى از جمله ناكارآمدى شده و به عبارتى اين مسئله اعتبار و نفوذ اين سازمان را تا حد زيادى كاهش داده است.

خانم «ايرنه  خان» دبيركل سازمان عفو بين الملل به تازگى در يكى از سخنرانى هايش با لحنى كه آشكارا نوعى حالت تدافعى را نشان مى دهد، گفته است: «سازمان عفو بين الملل از آغاز تاسيس همواره در حال تغيير و تحول بوده است.» شايد اين ادعا درست باشد. با اين حال اين سازمان از چهار سال پيش كه خانم «خان» به رياست آن برگزيده شده، چنان تغيير و تحولاتى را تجربه كرده كه در طول تاريخ خود بى سابقه بوده است. زمانى اين سازمان قادر بود تا هزاران نفر را وادار به نامه نگارى با رژيم هايى كند كه حقوق بشر را ناديده مى گرفتند و گاه اين نامه نگارى ها موجب آزادى زندانيان سياسى و عقيدتى مى شد و علاوه بر آن، سازمان عفو بين الملل اقدامات زيادى را عليه شكنجه و مجازات اعدام به اجرا مى گذاشت. و بدين ترتيب در فرآيندى سى ساله سازمان عفو بين الملل از شهرت و نفوذ و اعتبارى خاص برخوردار شده بود. اما رفته رفته اين سازمان گسترده فعاليت هاى خود را افزايش داد و رسيدگى به وضعيت گرسنگان، بى كاران، مبارزه با خشونت هاى به اصطلاح خانوادگى و همين طور احقاق حقوق از دست رفته(!!) همجنس بازان نيز در دستور كار عفو بين الملل قرار گرفت و البته اين مسئله موجب خوشنودى «ايرنه  خان» است.

اما آيا اين گسترده تر كردن وظايف ايده خوبى بود؟ بدون ترديد اين تغييرات كه گاه تا آنجا پيش مى رود كه گويى عفو بين الملل خواهان تغيير دنيا است، وضعيت اين سازمان را دچار نوعى تشتت و ناهمگونى كرده است. در حال حاضر فهرستى بلندبالا و بزرگ از وظايف اين سازمان در مقابل ما قرار دارد، اما آنچه بيشتر موجب نگرانى مى شود اين پرسش است كه عفو بين الملل چگونه مى تواند انجام و رسيدگى به همه اين وظايف را تضمين كند؟ و نبايد تعجب كنيم وقتى ديگر كسى چندان توجهى به گزارش هاى گاه افشاگرانه اين سازمان نمى كند. زمانى بود كه تقريباً هيچ دولتى كه متهم به ناديده گرفتن حقوق بشر مى شد، قادر نبود سازمان عفو بين الملل را به طور كامل ناديده بگيرد. اما از زمانى كه وظايف جديدى از قبيل حقوق كار و بى كاران و غيره به وظايف اين سازمان افزوده شد، براى دولت ها نيز ناديده گرفتن گزارش هاى عفو بين الملل به همان اندازه ساده تر شد.

كاهش كارايى و نفوذ سازمان عفو بين الملل را مى توان با آوردن مثال هايى بيشتر روشن كرد: در سال ۲۰۰۴ اين سازمان صليب سرخ بين المللى بود كه براى اولين بار تصاويرى از شكنجه زندانيان در ابوغريب توسط نظاميان آمريكايى را منتشر كرد. يك سال پيش نيز سازمان آمريكايى «ديده بان حقوق بشر» بود كه خبر از اعمال شكنجه هاى سيستماتيك توسط نيروهاى امنيتى عراق بر عليه زندانيان داد. پس سازمان عفو بين الملل در اين موارد كجا بود و چه كار مى كرد؟ «ايرنه  خان» ادعا مى كند كه سازمان متبوعش در جولاى سال ۲۰۰۳ از وجود شكنجه در ابوغريب اطلاع داشته و طى گزارش هايى به حاكم غيرنظامى عراق «پل برمر» و وزير دفاع بريتانيا «جف هوون» نسبت به اين مسئله اعتراض كرده بوده اما كسى نسبت به آن واكنش نشان نداده است. منتقدين بر اين عقيده اند كه اتفاقاً همين عدم واكنش نسبت به اين گزارش دليلى بر ضعف و ناكارايى سازمان عفو بين الملل است. متاسفانه از قرار معلوم در داخل اين سازمان هم خبرى از بحث و فعاليت در مورد بازگشت به وظايف اوليه نيست. شايد اين مسئله هم به دليل گستردگى وظايف اين سازمان باشد كه براى دست اندركاران آن فرصتى براى بحث و گفت وگو جهت بهبود وضعيت عفو بين الملل باقى نگذاشته است. برخلاف اين سازمان، نهادهاى مدنى آمريكايى و اروپايى اين فرصت و قدرت را دارند تا بر روى وظايف اصلى و اساسى خود تمركز كنند. احتمالاً «ايرنه  خان» نيز از اين بابت تحت فشار و انتقاد قرار دارد. دبيركل ۴۹ساله و حقوقدان سازمان عفو بين الملل زنى است كوچك و لاغراندام با تبار بنگلادشى و در عين حال فعال و پرجنب وجوش. هر وقت از پرسشى خوشش نيايد يا جواب قانع كننده اى براى آن نداشته باشد، پيشانى اش را چين مى اندازد و لب بالايش بى اختيار به لرزه مى افتد. دفتر كار او آپارتمان بازسازى شده اى در طبقه سوم ساختمانى واقع در مركز لندن است. «ايرنه  خان» با تمام وجود عقيده دارد كه مى توان به كمك سازمان عفو بين الملل دنياى بهترى ساخت و با شور و شعف از كشورهايى كه به آنجا سفر كرده و از كسانى كه با آنها صحبت كرده و از اتفاقات تاثيرگذار در زندگى اش مى گويد: از بسيارى حكايت هايش بوى تلخ بى عدالتى و ظلم مى آيد و مى گويد: «بايد بيشتر كار كنيم.» ولى واقعيت اين است كه اى كاش بيشتر كار شده بود!

سازمان عفو بين الملل از بدو تاسيس مسئله حقوق بشر را در سر فصل وظايف خود قرار داد، اما اين كه منظور اين سازمان كدام حقوق بشر است، جاى بحث دارد و اتفاقاً همين مسئله مشكل ساز شده است. از نظر حقوق بين الملل دو منشور براى حقوق بشر وجود دارد و عمل به آن الزامى است: يكى منشور حقوق سياسى و شهروندى و ديگرى منشور مربوط به حقوق اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى. سازمان عفو بين الملل پيش از اين وظايف خود را تنها در چارچوب اولين منشور و مفاد آن تعريف كرده بود كه شامل حق زندگى، ممنوعيت بهره كشى و برده دارى و كار اجبارى، حقوق مربوط به آزادى هاى فردى و امنيت، حق آزادى بيان و انديشه و آزادى مذهب و همين طور حقوق مربوط به رعايت عدالت براى شركت در انتخابات عمومى مى شد. سازمان عفو بين الملل طى سال ها موفق شد اين مسئله را در ميان مردم اروپاى غربى و ايالات متحده آمريكا جا بيندازد كه حقوق بشر شامل همه اين موارد مى شود و بايد از اين حقوق به عنوان نوعى الزامات اخلاقى ياد كرد و هر كس آن را ناديده بگيرد بايد تحريم شود و علاوه بر آن وادار به رعايت اين حقوق گردد. اين موقعيت مرهون تلاش ها و انديشه هاى «پيتر بننسون» پايه گذار سازمان عفو بين الملل است كه حدود يك سال پيش و در سن ۸۳ سالگى درگذشت.

بننسون در سال ۱۹۶۱ و در اثر يك اتفاق به فكر تاسيس اين سازمان افتاد. او در يك روز پاييزى ماه نوامبر ۱۹۶۰ وقتى طبق معمول هر روز سوار بر متروى لندن شد تا به محل كارش برود، چشمش به خبرى در روزنامه «ديلى تلگراف» افتاد و نظرش جلب شد: دو شهروند پرتغالى پس از آنكه براى آزادى شادى كردند، توسط ماموران پليس دستگير شدند. اين خبر تاثير زيادى روى بننسون گذاشت و پس از ساعتى به اين فكر افتاد كه مى تواند افراد زيادى را به اين مسئله مجاب كند كه همگى براى ديكتاتور سابق پرتغال يعنى «سالازار» نامه سرگشاده بنويسند و خواهان آزادى آن دو نفر بشوند و همين كار را هم كرد. شش ماه پس از آن بننسون طى مقاله اى با عنوان «زندانى فراموش شده» در نشريه «آبزرور» نوشت: «اگر نسبت به عمل و كار جمعى روى خوش نشان دهيم، آنگاه مى توانيم واقعاً كارى بكنيم.» در آن زمان بسيارى از مردم بننسون را مسخره مى كردند، اما تنها در عرض يكسال دفاتر سازمان عفو بين الملل در ۱۲ كشور جهان تاسيس شد. اين سازمان تا به امروز براى آزادى ۴۷ هزار زندانى اقدامات لازم را به عمل آورده و تقريباً در ۴۵ هزار مورد تلاش هايش با موفقيت همراه بوده است. «نلسون ماندلا» و رئيس جمهور چك يعنى «واتسلاو  هاول» موارد زنده حاصل اين تلاش ها هستند. سازمان عفو بين الملل در تاسيس ديوان بين المللى نيز مشاركت كرد و در سال ۱۹۷۷ جايزه صلح نوبل به اين سازمان تعلق گرفت.به هر صورت سازمان عفو بين الملل طى سى سال اوليه فعاليت خود، تلاش هايى ارزنده در راه حفظ و پاسداشت حقوق بشر انجام داد. اما ناگهان فروپاشى بلوك شرق و ديوار برلين و سقوط آپارتايد در آفريقاى جنوبى، اين ابهام را به وجود آورد كه ديگر چه هدفى براى مبارزه باقى مانده است. اين رويدادها به گفته خانم خان «شوكى بزرگ به سازمان هاى حقوق بشرى وارد كرد.» و پس از آن بود كه همه فعاليت هاى اين سازمان متوجه ديگر مناطق جهان شد. از آن زمان به اين سو فعاليت هاى چشمگير سازمان عفو بين الملل بيشتر معطوف به حمايت از زندانى هاى عقيدتى و سياسى مشرق زمين، حمايت از سياهان آفريقا و اعتراض به قتل عام هايى مثل مورد ميدان صلح آسمانى پكن و اطلاع رسانى در اين موارد شد و بدين صورت بخشى از فعاليت هاى سنتى اين سازمان به فراموشى سپرده شد و گذشته از آن برخى از گروه ها و نهادهاى محلى حقوق بشرى نيز اين مسئله را به اعضاى خود تلقين كردند كه موضوع حقوق بشر را پايان يافته تلقى كرده و خود را در اين مبارزه پيروز بدانند.

در اواسط دهه ۹۰ بحث غالب و تقريباً هميشگى رسانه ها و افكار عمومى در مورد مسئله جهانى سازى بود و بدين ترتيب موضوع فقر يك بار ديگر در مركز توجه قرار گرفت. نهادهاى مدنى و غيردولتى غرب هر روز بيش از روز پيش نسبت به كمبود اعتبارهاى مالى اعتراض مى كردند و البته به اين صورت تعداد زيادى از فعالان حقوق بشرى را به خود جذب كردند. اقدامات كوتاه مدت و تبليغات وسيع و همين طور تظاهراتى كه هر روزه در مقابل مركز تجارت جهانى در «داووس» سوئيس برگزار مى شد نيز تاثيرات بسزايى در جذب اين افراد و توجه بيشتر افكار عمومى داشت. پرسش اصلى در همه اين اقدامات و تبليغات اين بود كه آيا بهتر نيست مردم كشورهاى فقير قبل از آزادى بيان، نانى براى سير كردن شكم خود داشته باشند؟ به عنوان مثال «بوتسوانا» از دولتى دموكراتيك و مطبوعاتى تقريباً آزاد و نهادهايى تقريباً كارآمد برخوردار است. اما شمار قربانيان ايدز در اين كشور از همه ديگر كشورهاى دنيا بيشتر است و به اين صورت نتيجه گيرى مى شد كه دموكراسى به هيچ روى نمى تواند به عنوان اقدامى پيشگيرانه در نظر گرفته شود و حتى در كشورهاى كاملاً آزاد جهان نيز سلامت جامعه به خطر افتاده است.

و بدين صورت به تدريج طرز فكر و خط مشى فكرى جنبش هاى حقوق بشرى دچار تغيير و تحول جدى شد. از زمان پايان جنگ دوم جهانى و در دهه پنجاه ميلادى تفكر غالب اين بود كه حقوق بشر سياسى براى تاثير بر آگاهى و انديشه جهانى كفايت مى كند و مى توان ديگر مسائل و مشكلات را در سايه آن حل كرد. «ايرنه خان» داستان دختر ۱۶ساله افغانى اى به نام «جميله» را تعريف مى كند كه تنها به گناه عدم رضايت به ازدواج با مردى كه خواهان ازدواج با وى بوده، در زندان به سر مى برد و به گفته خودش هرگاه از زندان آزاد شود هم شوهر اجبارى و هم پدرش را خواهد كشت. با اين مسائل چطور مى توان كنار آمد؟ آيا مى توان صرفاً به دليل عدم تسلط كامل دولت بر امور، دست به كارهايى غيرانسانى زد؟ اما شايد اين زمانه و دوران جديد باشد كه اقتضائات جديدى هم دارد؟ كارشناسان حقوق بشر بر به اصطلاح تقسيم ناپذيرى حقوق تاكيد دارند. به گفته «مايكل ايگناتيف» مدير دپارتمان حقوق بشر در دانشگاه هاروارد: «زمانى مى توان موقعيت مثلاً يك زن روستايى در افغانستان را بهبود و ارتقا داد كه بتوانيم براى او امكاناتى چون امكانات بهداشتى و درمانى بهتر، آب آشاميدنى سالم تر، خيابان هاى بهتر و مدرسه هاى بهتر براى تحصيل فرزندانش تهيه كنيم و پس از انجام اين كار او خواهد توانست در امور سياسى مشاركت داشته باشد.» سازمان عفو بين الملل سال ها است كه نه تنها با دولت ها بلكه با گروه هاى مخالف و مسلح نيز مشكل دارد. از نظر اين سازمان گروگان گيرى به صورت يك شغل درآمده و بايد از پناه جويان و قربانيان خشونت هاى جنسى نيز در چارچوب حقوق بشر حمايت شود. در سال ۱۹۹۳ سلف «خان» يعنى «پيرسانه» اهل سنگال به عنوان اولين دبيركل غيرغربى سازمان عفو بين الملل انتخاب شد. علاقه ويژه «سانه» به كشورهاى در حال توسعه موجب شد تا اين سازمان افق ديد خود را گسترده تر كند. در اواخر دهه ۹۰ بود كه «سانه» و همكارانش در مركز عفو بين الملل در لندن جلسات بحث و بررسى در مورد ماموريت هاى جديد را آغاز كردند. هدف از اين جلسات ارائه فرمولى كلى در مورد فعاليت هاى مكمل اين سازمان در عرصه حقوق بشر اقتصادى و اجتماعى بود.

بدين ترتيب عفو بين الملل پاى در عرصه اى مخاطره آميز گذاشت. اقتدار اخلاقى اين سازمان همواره بر پايه آزادى فكر و عقيده استوار بود و عرصه حقوق بشر اقتصادى برعكس، همواره با مبارزات سياسى و جناحى داخلى عجين شده است. در چنين حالتى سازمان عفو بين الملل ناآگاهانه پاى در راهى گذاشت كه ديگر نمى تواند خود را به عنوان پاسدار اخلاق مطرح كند. و مهمتر از آن، بدين ترتيب اين سازمان آن معنا و مفهوم وجودى خود را از دست داده و مى دهد. عفو بين الملل ديگر نمى تواند ميان خود با ديگر سازمان هاى مستقلى كه در جهت تهيه آب آشاميدنى سالم و سرپناه براى بى پناهان تلاش مى كنند، مرز مشخصى تعيين كند و حال در اين ميدان خالى، گروه هايى چون سازمان آمريكايى ديده بان حقوق بشر علم رقابت با عفو بين الملل را افراشته اند.طرح ماموريت هاى جديد سازمان عفو بين الملل در مجمع جهانى نمايندگان اين سازمان در سال ۲۰۰۱ و در شهر داكار ارائه شد. اين مجمع بالاترين نهاد تصميم گيرى اين سازمان به شمار مى رود. مجمع هم با اكثريت آرا طرح كلى را پذيرفت و بدين صورت ليستى بلندبالا از حدود و وظايف اين سازمان كه در هر سطرش چندين و چند ماموريت گنجانده شده بود، تهيه شد. در يكى از بندهاى اين طرح آمده است: «سازمان موظف است عليه هر گونه پايمال شدن حقوق فيزيكى و روانى افراد اقدام كند و براساس مصوبات مجمع بايد در جهت رفع تبعيض و احقاق حقوق اساسى بشر هر گونه اقدامات لازم را انجام داد.» البته آلمان و فرانسه كه هردو از جمله بزرگترين تامين  كنندگان مالى اين سازمان هستند، با اين طرح مخالفت كردند. در همان مجمع داكار بود كه «ايرنه خان» به عنوان دبيركل سازمان عفو بين الملل انتخاب شد. انتخاب وى به اين سمت از جهات متعددى موجب خوشحالى اعضا بود زيرا براى اولين بار يك زن آن هم يك زن آسيايى مسلمان در رأس اين سازمان قرار مى گرفت. «خان» در آن زمان و حتى در حال حاضر به عنوان يكى از شيفتگان اين طرح و وظايف جديد مطرح است. اين خانم مسلمان آسيايى قبل از اين در كميسارياى عالى پناهندگان در ژنو كار مى كرد و در آنجا بود كه ياد گرفت: «انسان تنها به خاطر پايمال شدن يك جنبه حقوق بشر در رنج نيست بلكه به خاطر شرايطى رنج مى برد كه با همه حقوق انسانى در ارتباط است. وقتى انسانى به صورت غيرقانونى زندانى مى شود، بسيارى از جنبه هاى حقوق بشر پايمال شده است، زيرا در اين حالت هم از زندگى خانوادگى و هم از شغل و كار خويش محروم شده است. در صورت شكنجه شدن سلامتى او نيز مورد تهديد قرار مى گيرد. ما چيزى به نام تقدم و تاخر در حقوق نداريم.» اما حتى خانم«خان» هم نتوانست به آن صورت كه در آغاز كار ادعا مى كرد بر اين نظر باقى بماند. نزديك به دوسال است كه گروهى از داوطلبان با استقرار در ساختمان مركزى عفو بين الملل در لندن سرگرم طرحى هستند كه با كمك آن بتوان تفسيرى دقيق از ماموريت هاى جدى اين سازمان ارائه كرد و اين مسئله همچنان در محافل داخلى عفو بين الملل مورد بحث و بررسى است.

مجمع بين جهانى نمايندگان عفو بين الملل در دوره بعد در كشور مكزيك و در شهر «مورالس» برگزار شد. ساختمان برگزارى مجمع يكى از زندان هاى سابق مكزيك بود كه تبديل به هتلى مجلل شده بود. در آن نشست خانم خان و همفكرانش طرحى استراتژيك براى فعاليت هاى سازمان از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۰ ارائه دادند. ايرنه  خان در حالى كه سعى در آرام كردن و اطمينان دادن به مخالفان طرح داشت، گفت: «تغيير و تحول ترس و هراس در پى دارد. اما با تغيير در انگاره ها مى توان به آن جوهر اصلى عفو بين الملل وفادار ماند.» در آن طرح پيش بينى شده بود كه تا سال ۲۰۱۰ مى توان به مطالبات بيشترى پاسخ داد و البته هزينه ها هم دو برابر يعنى به دويست ميليون پوند افزايش مى يافت. برخى كشورها از جمله دانمارك و فنلاند با استراتژى جديد سازمان عفو بين الملل بسيار موافق هستند. اما بسيارى از كشورها با بخش عمده اى از اين استراتژى مشكل دارند. برخى از نهادهاى مدنى آلمان نيز ضمن طرح شكايتى صلاحيت دبيرخانه لندن را زير سئوال برده و خواستار تقويت وظايف سازمان در حوزه پشتيبانى از زندانيان سياسى و مبارزه عليه شكنجه و مجازات اعدام شدند. در حال حاضر اين نگرانى وجود دارد كه چه بسا اين گستردگى وظايف موجب خروج و پراكندگى كسانى شود كه سال ها است خود را وقف اين سازمان كرده اند. افزون بر آن اين گستردگى در مورد جمع آورى پول نيز مشكل ايجاد مى كند، زيرا در اين حالت نمى توان به راحتى تامين كنندگان پول را نسبت به ريزفعاليت هاى سازمان عفو بين الملل مجاب كرد. حمايت كنندگان قديمى و باتجربه عفو بين الملل در خبرنامه اين سازمان همواره آشكارا در مورد عدم تمايل خود نسبت به جهت گيرى ها و سازماندهى جديد عفو بين الملل مى گويند. در نشست سالانه اعضاى آلمانى عفو بين الملل كه در تابستان گذشته و در شهر لايپزيك برگزار شد، براى تعيين يك عضو آلمانى نهاد تصميم گيرى سازمان در لندن راى گيرى به عمل آمد كه در نهايت يكى از اعضاى جناح سنتى اين گروه به اين سمت انتخاب شد.

در ايالات متحده آمريكا نيز گروهى به نام Reform Now شكل گرفته است. اعضاى اين گروه نسبت به چشم پوشى دبيرخانه عفو بين الملل نسبت به وظيفه تاريخى خود يعنى رسيدگى به وضعيت قربانيان شكنجه و زندانيان سياسى اعتراض كرده اند و خواهان رهبرى و مديريت سازمان عفو بين الملل از سوى ايالات متحده آمريكا شده اند تا شايد اين مديريت جديد بتواند وظايف سنتى اين سازمان را دوباره احيا و تضمين كند. اين گروه اصلاح طلب در انتخابات سال ۲۰۰۳ به اصطلاح شوراى حكام عفو بين الملل شش كانديدا معرفى كردند كه هر شش نفر آنها توانستند به اين شورا راه پيدا كنند. در سال ۲۰۰۴ نيز سه نفر ديگر به آن شش نفر اضافه شد و در حال حاضر نيمى از اين شورا در اختيار اصلاح طلبان قرار دارد. رهبر اين گروه فردى است به نام «ريك  هالپرين» كه از ۳۵ سال پيش تاكنون عضو سازمان عفو بين الملل است. اين مورد كه آيا عفو بين الملل بايد در رابطه با حقوق بشر اقتصادى هم فعاليت داشته باشد يا نه، مسئله اى است كه در حال حاضر در مورد آن بحث و گفت وگويى صورت نمى گيرد. ظاهراً منطق چيزى است كه از سازمان عفو بين الملل رخت بربسته و ديگر اين چرخ به عقب برنخواهد گشت. جالب آنكه در انتخابات داخلى اعضاى عفو بين الملل در آمريكا كه در سال ۲۰۰۴ برگزار شد، اكثريت قاطع آنان به فعاليت عفو بين الملل در ديگر عرصه هاى حقوق بشر راى مثبت دادند و البته آشكارا اعلام كردند كه خواهان ادامه وظايف سنتى اين سازمان نيز هستند. «هالپرين» در آن نشست گفت: «مسئله فعلى ما يافتن منابع مالى است. اگر دبيرخانه لندن از ما انتظار كار بيشتر دارد بايد هزينه اش را هم تامين كند.» در آن جلسه هالپرين در مورد فقدان منابع مالى مكمل هشدار جدى داد. علاوه بر آن تقريباً هيچ يك از فعالان عفو بين الملل، تجربه اى در عرصه ها و وظايف جديد اين سازمان ندارند. زيرا اين وظايف سال ها است كه جزء برنامه هاى انبوهى از سازمان هاى حقوق بشرى است كه كارشان مربوط به مبارزه با گرسنگى و برخوردارى از آب سالم مى شود و اصولاً عفو بين الملل تا به اينجاى كار در اين موارد تجربه اى نداشته است.

اما به هر حال نتيجه اين بحث با يك پارادوكس روبه رو مى شود: عفو بين الملل رشدى غيرقابل تصور داشته و در ۱۰سال گذشته اعضاى آن دو برابر يعنى به دو ميليون نفر رسيده است. بودجه اين سازمان در سال ۲۰۰۴ بالغ بر ۱۱۸ ميليون پوند بود كه نسبت به سال ۲۰۰۰ دو برابر شده است. منتقدان بر اين باورند كه ورود سازمان عفو بين الملل به عرصه هاى اقتصادى مى تواند به نوعى فسادبرانگيز باشد. زيرا از نظر آنان از همين حالا عده زيادى خواهان پيوستن به اين سازمان و كار در چارچوب اين وظايف جديد هستند، عده اى كه هويت بسيارى از آنان شك و ترديد هايى را برانگيخته است. در اين عرصه مى توان نسبت به بى قانونى ها سكوت كرد و البته از منافع ناشى از اين سكوت بهره ها برد و در صورت پيدايش چنين وضعيتى چه بسا تا چند سال ديگر سازمان عفو بين الملل در اين مورد كه آيا شكنجه امر مشروعى است يا نه، جلسات بحث و بررسى ترتيب دهد!

 
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |