تبليغاتX
حقوق

حقوق

مقالات حقوقی

مجازاتي كه صادر مي‌شود و مجازاتي كه بزهكار ، آنرا تحمل مي‌كند

             

                  مجازاتهاي اصلي و مقامات ويژه تضمين اجراي آنها

 

                                                                                                  م.جعفری

در سيستم عدالت كيفري ، مجازات (در مفهوم وسيع به معناي حقيقي مجازات و اقدامات تاميني) در سه مرحله به ظهور مي‌رسد. ابتدا قانونگذار مجازاتها را با شرح ماهيت و شدت آنها پيش بيني مي‌كند؛ بدين منظور او ، با در نظر گرفتن تحولات انديشه ها ، براسباب سياست جنايي تكيه مي‌كند. سپس قاضي، در صورتيكه بزهكاري متهم را تشخيص دهد، يك كيفري را با در نظر گرفتن شدت جرائم و شخصيت متهم در نظر مي‌گيرد؛ اين معيارها يا بطور ضمني در قانون مي‌باشند يا مستقيما توسط قانون تعيين مي‌شود.

چنان كه مادة 79 قانون جزاي يونان ـ كه مادة كليدي است ـ پيش‌بيني مي‌كند كه قاضي بايد از يك سو شدت جرم ارتكابي را براي تعيين مجازات لازم ، درست و مناسب (بمنظور تامين پيشگيري عمومي) و از سوي ديگر شخصيت متهم را (بمنظور تامين پيشگيري خصوصي ) مورد توجه قرار دهد. سرانجام ، در اعمال راي محكوميت ، كيفر اجرا و تحميل مي‌گردد.

در اينجاست كه مسئله مهم مطرح مي‌شود، موضوع اين گردهمايي : آيا اجراي مجازات لازم است كه بازتاب كامل محكوميت اعلام شده توسط قاضي باشد يا اينكه امكان اين هست كه برخي تفاوت‌ها بين اين دو وجود داشته باشد؟ به ديگر سخن ، آيا مقامات اجراي مجازات بايد ، حتي به مفهوم حقيقي ، به امر قضاوت شده احترام بگذارند يا كاملا برعكس ، آنها مي‌توانند يك مقدار استقلال در برابر قاضي نشان دهند؟ پاسخ به اين سئوال ممكن نيست مگر اينكه سه نكتة مفصل مورد توجه قرار گيرند.

در اولين مقام اهميت دارد كه ، بطور خلاصه، مجازاتهايي را كه قوانين مورد نظر در چارچوب اين گزارش به رسميت مي‌شناسند يادآوري كنيم . در غالب موارد ، اين قوانين دوگرا مي‌باشند كه همزمان مجازاتها به مفهوم حقيقي (كه فرض مي‌كنند كه متهم ، قابل تنبيه و بنا بر اين مسئول است) و اقدامات تاميني (كه آنرا فرض نمي‌كنند يا حتي عكس آنرا در نظر مي‌گيرند) را به رسميت مي‌شناسند . اين دوگرايي بخصوص در قانون جزاي هلند ، كه يك توسعة مشخص به هر يك از دو نوع ضمانت اجرا داده است، واضح است.

در ميان قوانين ، غالبا به مجازاتهاي سه‌گانة سلب آزادي، كيفرهاي نقدي و سلب حقوق يا تكاليف ويژه برخورد مي‌كنيم كه عبارتند از: مجازات‌هاي بمفهوم حقيقي.

سلب آزادي يك مفهوم واحد ندارد. برخي از قوانين قائل به تشخيص مي‌شوند. بعنوان مثال سلب آزادي مي‌تواند موقتي يا دائمي و حتي به دوره‌هاي يك تا دو روزه ، همانند وضعيت آفريقاي جنوبي (آخر هفته كيفري) ، قابل تقسيم باشد. گاه قانونگذار ، همانند قانون يونان ، بين بازداشت كه بين يك روز و يك ماه طول مي‌كشد. زندان كه از ده روز تا پنج سال طول مي‌كشد و زندان اعمال شاقه كه بين پنج و بيست سال و حتي تا ابد طول مي‌كشد قائل به تمييز مي‌شود . تمام قوانين ، تعليق اجراي مجازات را به رسميت مي‌شناسند اما با شرايط مختلف : در كانادا وضع بدينگونه است كه حبس يا تعليق ، مستلزم آن مي‌باشد كه مجازات حداقلي براي جرم مورد نظر وجود نداشته و مجازات صادر شده كمتر از دو سال باشد و همچنين با راي به تعليق خطري براي جامعه وجود نداشته باشد (مادة 742 تا 7ـ742 قانون جزا م؛ در هلند ، تعليق به محكوميت هايي محدود شده است كه از يك سال تجاوز نمي‌كند (مادة a ـ 14 تا k ـ 14 قانون جزا) ؛ در ايتاليا ، بالاترين ميزان دو سال است.

اينك ما مفهوم مجازات حداقل يا مجازات پائين را مجسم كرده‌ايم . به اين معني كه برخي از قوانين ، و نه فقط قانون كانادا، يك سيستمي را به رسميت شناخته اند كه بر طبق آن ، قاضي نمي‌تواند يك كيفر سالب آزادي پائين‌تر از يك حد معين صادر كند. همچنين اين وضعيت در ايالات تري توار شمالي استراليا ، در مورد جرائم عليه مالكيت ، وجود دارد؛ دادستان كل اين ايالت خواسته است « يك اخطار صريح و شديد به بزهكاران بدهد كه اين جرائم نمي‌توانند با بي ملاحظگي مورد بررسي قرار گيرند» . همينطور آفريقاي جنوبي احكام حداقل را به رسميت مي‌شناسد و بعنوان مثال مادة (aA)(i)(aa)(2)39  از قانون مجازات 1969 يك كميتة پنج سالة كيفر حبس را در مورد تملك اسلحه مانند رولوروراكت پيش‌بيني مي‌كند. مجازات‌هاي حداقل در ايالات متحده، در قوانين برخي از ايالت‌ها ، نيز يافت مي‌شود (همانند ايالت كاليفرنيا و بويژه ايالت اوتا).

در خصوص بزهكاران خاصه خطرناك ، دانمارك ، حبس بازدارنده با مدت نامعين را تاسيس كرده است كه از سوي قاضي، بعد از گزارش كارشناس روانشناسي ، تعيين مي‌شود. در آفريقاي جنوبي ، مادة‌51 قانون آئين دادرسي كيفري 1977 اشعار مي‌دارد كه قاضي مي‌تواند متهمي را كه « عليه آسايش جسمي يارواني اشخاص ثالث خطري ايجاد مي‌كند و در برابر او بايد از جامعه حمايت كرد » بعنوان « مجرم خطرناك » معرفي كند و ادامه مي دهد كه اين قاضي مي‌تواند يك حبس با مدت نامعين را به او تحميل كند.

مجازاتهاي مالي ، كه در اولين دستة آنها جزاي نقدي قرار دارد، حمايت تمام قانونگذاران را به همراه دارند . قوانين اسكانديناوي « جزاي نقدي روزانه » را كه هلند از آن بي‌خبر است به رسميت شناخته‌اند. قاضي هلندي مي‌تواند تصميم بگيرد كه جزاي نقدي بصورت اقساط پرداخت شود. توقيف ، تقريبا در همه جا پيش‌بيني شده است. قانون يونان به قاضي اين قدرت را مي‌دهد كه «سلب آزادي » را به « جزاي نقدي» تبديل كند، چيزي كه متاسفانه جاذبه قانون را نسبت به اين كيفر نشان مي‌دهد: بعبارت واضح‌تر ، اگر مجازات حبس از يك سال تجاوز نكند، بايد قانونا به يك مجازات مالي تبديل شود و اگر از سه سال تجاوز نكند مي‌تواند، در صورتيكه متهم سابقه‌دار نيست و قاضي تشخيص دهد كه بمنظور اطمينان از پشيماني متهم ، سلب آزادي ضرورت ندارد، به كيفر جزاي نقدي تبديل گردد (مادة 82 قانون جزا). همچنين در اين گزارش خواهيم ديد كه براي بزهديده « تلافي» در نظر گرفته شده است (كانادا ، يونان ، آفريقاي جنوب) كه به قاضي اجازه مي‌دهد متهم را به پرداخت يك خسارت به بزهديده محكوم كند.

سرانجام كيفرهاي شامل سلب حقوق يا تكاليف ويژه باقي مي‌مانند. يكي از موارد خيلي قابل توجه « خدمات عام‌المنفعه» است كه اكنون تقريبا در همه جا وجود دارد و سي‌سال پيش در انگلستان شروع به اجرا شده بود. بطور كلي قاضي به اعمال كيفر « خدمات عام المنفعه» قانع مي‌شود (مگر در صورت عدم رضايت متهم) بدون اينكه طبيعت كاري را كه محكوم قرار است به آن تن دهد روشن نمايد. در كنار خدمات عام‌المنفعه ، قوانين ، غالبا مجازاتهاي ديگري نظير استرداد گواهينامه رانندگي ، محروميت از حقوق مدني ، انتشار حكم ، ممنوعيت از اقامت در برخي از اماكن ، پروبيشن، كه گاهي قبل از محكوميت و گاهي بعنوان محكوميت صادر شده است، را به رسميت شناخته‌اند.

بايد گفت كه قضات، مجازاتهاي خيلي متفاوتي را براي جرائم مشابه در نظر مي‌گيرند. گزارش مربوط به آمريكا ، كه نشان مي‌دهد كه اين ناهمگوني، در آغاز خطوط ارشادي كه ميزان مجازات را با توجه به سابقة كيفري متهم و ماهيت جرم او مشخص مي‌‌كنند، وجود دارند، در اين مورد ، خيلي شفاف است. اين اسلوب با قوانين ايالتي كه احكام حداقل را براي برخي از جرائم پيش‌بيني كرده‌اند، كامل شده است (سه قانون مشهور اعتصابات).

به اين دلايل، اقدامات تاميني ، حتي اگر چهرة خود را از دست بدهند، عموما به رسميت شناخته شده‌اند. اما اين اقدامات ، عملا از اهميت كمتري نسبت به مجازاتها برخوردار هستند. در اين گزارش به نگهداري بيماران رواني كه براي نظم عمومي خطرناك هستند در آسايشگاه رواني (مادة 69 قانون جزاي يونان) و به نگهداري بيماران الكلي و معتادان در مؤسسة درماني (مادة 71 همان قانون ) و حتي نگهداري بزهكاراني كه رفتارهاي آنها با يك گرايش به سمت تن آسايي و يا ولگردي مي‌توانند مورد توجه قرار گيرند، در اردوگاه كار (مادة 72 همان قانون) اشاره خواهد شد . قانون سال 1992 آفريقاي جنوبي مقرر مي‌دارد كه بزهكاراني كه به الكل يا موادمخدر روي مي‌آورند ، ممكن است علاوه بر مجازات يا بجاي آن به يك حبس در يك مركز تخصصي محكوم شوند.

در مقام دوم بايد از خود بپرسيم كه پس از محكوميت اعلام شده چه مقامي براي تضمين اجراي محكوميت صلاحيت دارد (مجازاتهاي فرعي كه محكوميت مي‌تواند جاي خود را به آنها دهد هم شامل آن هستند).

عقلا دو بينش قابل قبول است . در ابتدا ، اجراي مجازات ممكن است به يك قاضي محول گردد كه اين قاضي يا كسي است كه محكوميت را صادر كرده است يا يك قاضي مستقل ، ويژة اجرا يا اعمال مجازات مي‌باشد. بنابر بينش دوم مي‌توان همچنين اجراي مجازات را به يك مقام اداري منسوب به وزارت كشور يا وزارت دادگستري محول كرد.

در برخي از قوانين ، اجراي مجازات همزمان توسط ادارات مربوط به زندان (بخاطر مسائل مادي همچون اسكان زندانيان) و يك قاضي ، كه در اغلب موارد يك قاضي مستقل است، اعمال مي‌شود.

اين شيوه به اين شكل در فرانسه ، اسپانيا، ايتاليا و پرتغال وجود دارد. بايد تصريح كنيم كه در ايتاليا، همزمان ، يك قاضي ناظر و يك دادگاه ناظر وجود دارد (مادة 69 و 70 قانون 26 ژوئيه 1975 راجع سازمان زندانها) : قاضي، ناظر سازماندهي مؤسسات را زيرنظر گرفته و اطمينان مي‌يابد كه اجراي حكم محكوميت برطبق قوانين و مقررات تحقق يافته است؛ دادگاه ناظر با نيمه آزادي، آزادي مشروط تخفيف مجازات و حبس خانگي موافقت كرده و بصورت آزمايشي ، سلب آزادي را به الزام به خدمات اجتماعي» تبديل مي‌كند...

در عوض ، در بسياري از قانونگذار‌ي‌ها اين دومين بينش است كه در مجموع، مورد قبول قرار گرفته است. اين امر در برخي از قوانين ، بي‌اندازه واضح است . مثلا گزارشگر كانادايي مي‌نويسد كه كشورش « مدل شايع در اروپاي غربي را ، كه شيوة دقيق اجراي مجازاتها را مخصوصا هنگامي كه اين مجازات عبارت از حبس است به قاضي اعمال مجازاتها محول مي‌كند، نپذيرفته است. در كانادا اين وظيفه منحصرا به مقامات اداري تفويض گرديده است». گزارشگران دانماركي ، به نوبة خويش ، مي‌نويسند كه در كشورشان «به محض اينكه يك محكوميت بطور قطعي از سوي قاضي صادر شد، اعمال آن تماما به مقامات اداري واگذار مي‌گردد». در هلند نيز اصل انحصار اجرا وجود دارد: اجراي مجازاتها توسط دادسرا تحت مسئوليت مطلق دادگاه مركزي تضمين مي‌شود؛ اگر اختيارات خاص مورد قبول قرار گرفته براي دادگاه تجديد نظر « آرنهم» ، مثلا در مورد آزادي زودرس ، را استشاد كنيم، قاضي جز تصميم به قسطي كردن پرداخت جزاي نقدي اختياري ندارد (مادة aـ24 قانون جزا). واقعيت اين است كه انديشة قانونگذار هلندي ، يادآور اميدهاي او در مورد تاسيس يك قاضي مامور اعمال مجازاتها است. بنابراين مي‌بينيم كه در هلند ، در مقايسه با كانادا يا دانمارك ، امل «انحصار اجرا» از اهميت كمتري برخوردار است. يونان هم با قاضي موافق‌تر است: در شرايطي كه فعلا دادگاه اجراي حكم محكوميت ، كه در قانون مجازاتها كه هنوز به مرحلة اجرا در نيامده پيش‌بيني شده است، تشكيل نگرديده ، برعهدة دادگاه  صادر كنندة حكم محكوميت است كه اجراي مجازاتها را با دادسرا تضمين كند. سرانجام در ايران ، دادگاه صادر كنندة حكم محكوميت يك نقش آزاد بازي مي‌كند و ، بعنوان مثال ، در مورد لغو تعليق تصميم مي‌گيرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

مجازاتهايي كه صادر مي‌شوند و مجازاتهايي كه بزهكار آنرا تحمل مي‌كند.

                   مجازاتهاي اصلي و مقامات ويژه تخمين امر از آنها

                                                                                          م. جعفري

      Mahzyar2000@yahoo.fr             

 

 

اشاره:متني كه پيش او داريد ترجمة متن سخنراني آقاي ژان پرادل، استان دانشكدة حقوق دانشگاه پوآتيه (فرانسه) و رئيس انجمن فرانسوي حقوق جزا، است كه در نشست حقوق جزا و در آكادمي بين‌المللي حقوق تطبيقي كه از دوازدهم تا بيست و دوم ژوئيه 2002 در بريسبان استراليا تشكيل شد ـ ايراد گرديده است.

ايشان در اين سخنراني كه حول محور«مجازاتي كه صادر مي‌شود و مجازاتي كه بزهكار، آنرا تحمل مي‌كند» ايران نموده ـ از گزارش‌هايي كه توسط اساتيد حقوق جزا از كشورهاي زير براي وي ارسال گرديده استفاده كرده است:

1. استراليا ، گزارش ، لين .آ.باژن» از دانشگاه سيدني ؛

2. كانادا، گزارش ، ژ.ال .بود و آن » قاضي دادگاه تجديد نظر كبك؛

3. دانمارك و اسكانديناوي ، گزارش«وولا. و . بوندزدن» استاد دانشگاه كپنهاگ و « آنت اسدورف» ، مدير كل سازمان زندانها و پرو بيشن در دانمارك؛

4. آمريكا، گزارش «مارگاريت . آ. درنين» و «دبليو . كل دورهام»؛

5. يونان ، گزارش « كاليپ اسپينليس» و «ديونهيوس اسپنيليس»‌، اساتيد دانشگاه آتن؛

6. ايران، گزارش « ايرج گلدوزيان» ، استاد دانشگاه تهران؛

7. ايتاليا ، گزارش «اليزابت گراند» ؛

8. هلند، گزارش « سيرامدا.بون» استاد دانشگاه آتركت ؛

9. جمهوري آفريقاي جنوبي ،‌گزارش «استفان آ.پت» استاد بازنشستة دانشگاه دوربان

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

حقوق كاربردي

سازمان تعزيرات حكومتي

به موجب بند چهار اصل 156 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران كشف و تعقيب جرايم و اعمال مجازات و تعزير مجرمان از وظائف قوه‌قضائيه است اما مجمع تشخيص مصلحت نظام با استفاده از اختيارات قانوني خود در تاريخ 19/7/1373 بعنوان يك استثناء كليه امور اجرايي و قضايي تعزيرات حكومتي را به قوه‌ مجريه واگذار نمود. قوه مجريه نيز در اجراي اين مهم به سازمان مختلف تشكيل داد (سازمان تعزيرات حكومتي ـ سازمان بازرسي و نظارت بر قيمت و توزيع كالا و خدمات ـ كميسيون هماهنگي امور تعزيرات). در اين قسمت به بيان تشكيلات و مقررات مربوط به سازمان تعزيرات حكومتي مي‌پردازيم.

تشكيلات سازمان تعزيرات حكومتي

سازمان تعزيرات حكومتي زيرنظر وزير دادگستري تشكيل مي‌شود و رئيس سازمان، معاون وزير دادگستري است كه خود نيز به تعداد مورد نياز معاون دارد . امور اجرائي سازمان به عهدة رئيس سازمان است. به پيشنهاد رئيس سازمان و تصويب وزير دادگستري در مراكز استانها ادارة كل تعزيرات حكومتي و در شهرستانها اداره تعزيرات حكومتي تشكيل مي‌شود . رئيس شعبة اول تعزيرات حكومتي در تهران، معاون رئيس سازمان و رئيس شعبه اول مراكز استانها، مديركل استان و رئيس شعبة اول شهرستان رئيس اداره يا دفتر محسوب مي‌شوند. انجام كليه امور اداري و مالي و خدماتي و پشتيباني سازمان در تهران و مراكز استانها و شهرستانها و ساير شهرها برعهدة معاونت اداري و مالي است. معاونان سازمان به پيشنهاد رئيس سازمان و ابلاغ وزير دادگستري و مديران كل و رؤساي ادارات پس از تاييد وزير دادگستري با ابلاغ رئيس سازمان منصوب مي‌گردند. به منظور رسيدگي و صدور راي راجع به تخلفات موضوع قانون تعزيرات حكومتي در مراكز استانها و شهرستانها شعبي تحت عنوان شعب رسيدگي به تعزيرات حكومتي وجود دارد و شعب مزبور شامل شعب بدوي و تجديد نظر مي‌باشند. شعب بدوي با حضور يك نفر رئيس تشكيل مي‌گردد و شعب تجديد نظر با حضور يك نفر رئيس و دو نفر عضو تشكيل مي‌شود و جلسة شعبه با حضور دو نفر رسميت يافته و آراء صادره با دو راي موافق معتبر و لازم الاجراست . رؤسا و اعضاي شعب بدوي و تجديد نظر به پيشنهاد مديركل استان و ابلاغ رئيس سازمان منصوب مي‌شوند و مي‌توانند از بين قضات ، كارمندان شاغل يا بازنشسته ، روحانيون ، نيروهاي مسلح و يا از ميان فارغ‌التحصيلان رشته‌هاي حقوق ، الهيات ، علوم سياسي، علوم اداري و بازرگاني و علوم اجتماعي كه داراي حسن شهرت و عامل به احكام اسلام باشند، انتخاب شوند . پرسنل مورد نياز سازمان از بين كاركنان شاغل و بازنشسته دولت و نهادهاي عمومي كه به صورت مامور به خدمت يا خارج از وقت اداري و اختيار سازمان قرار مي‌گيرند تامين مي‌شود و در صورت نياز مي‌تواند نيروهاي لازم را استخدام نمايد. مسئولين نهادهاي دولتي و شركتهاي وابسته به دولت و شهرداري‌ها موظف به همكاري و مساعدت مي‌باشند. تعداد شعب بدوي و تجديد نظر و تشكيلات تفصيلي سازمان و شرح وظايف آنها به تصويب وزير دادگستري و تاييد رئيس جمهور مي‌رسد. به منظور رسيدگي به تخلفات ماموران سازمانهاي تعزيرات حكومتي و بازرسي و نظارت شعب ويژه‌اي در مراكز استانها اختصاص مي يابد و رؤساي اين شعب به پيشنهاد وزير دادگستري و تاييد رئيس جمهور توسط وزير دادگستري منصوب مي‌گردند. اعتبارات مورد نياز و محل استقرار لوازم مورد نياز از امكانات دولتي تامين مي‌گردد. كليه ضابطان دستگاه قضايي و ماموران سازمان بازرسي و نظارت ، ضابط سازمان تعزيرات حكومتي مي‌باشند.

صلاحيت سازمان تعزيرات حكومتي

مهمترين وظيفة سازمان تعزيرات حكومتي ، رسيدگي و صدور حكم راجع به تخلفات موضوع قانون تعزيرات حكومتي است . اما به ساير وظايفي هم كه از سوي مجمع تشخيص مصلحت نظام و قوه‌ مجريه به آن محل مي‌شود رسيدگي مي‌كند.

تخلفات پيش‌بيني شده در قانون تعزيرات حكومتي عبارتست از : گرانفروشي ، كم‌فروشي و تقلب احتكار ، عرضه خارج از شبكة كالا ، عدم درج قيمت، اخفاء و امتناع از عرضة كالا ، عدم صدور فاكتور ، عدم اجراي ضوباط قيمت‌گذاري و توزيع ، عدم اجراي تعهدات واردكنندگان در قبال دريافت ارز و خدمات دولتي ، نداشتن پروانه كسب واحدهاي صنفي ، نداشتن پروانه بهره‌برداري واحدهاي توليدي، فروش ارزي ـ ريالي ، فروش اجباري و عدم اعلام موجودي كالا . تخلفات مزبور بسته به اينكه از موسي بخش دولتي انجام شوند يا غيردولتي مجازاتهاي متفاوتي دارند و تخلفاتي كه در اين قانون پيش‌بيني نشده است تابع قوانين و مقررات جاري كشور است.

مجازاتهايي كه براي تخلفات فوق در نظر گرفته شده عبارت است از :‌جريمه ، قطع تمام يا برخي از خدمات دولتي ، ؟؟نمودن پروانه به سرتخلف ، تعطيل محل كسب، لغو پروانه واحد،‌نصب پارچه به عنوان گرانفروش لغو كارت بازرگاني، الزام به فروش كالا، فروش كالا توسط دولت ، معرفي توسط رسانه‌هاي گروهي ، اعادة عين‌ ارز ، اعلام مراتب به وزارتخانه يا موسسه ذيربط ، انفصال از خدمات دولتي و حبس. به موجب تصميم مورخ 12/11/73 سازمان تعزيرات حكومتي صرفا به تخلفات مربوط به كالاها و خدماتي كه به موجب تصميمات ستاد پشتيباني برنامه تنظيم بازار مسئول طرح قرار گرفته و طبقه بندي شده‌اند رسيدگي خواهد كرد.

جهات و نحوة رسيدگي شعب

شعب بدوي در موارد زير شروع به رسيدگي مي‌نمايند:

1. گزارش ماموران سازمان بازرسي و نظارت بر قيمت و توزيع كالا و خدمات

  1. گزارش سازمان بازرسي كل كشور و ساير مراجع قضايي و دولتي و انتظامي
  2. شكايت اشخاص حقيقي و حقوقي
  3. اعلام اطلاعات به اخبار ، گزارش‌هاي مردمي و اشخاص

همزمان با شروع رسيدگي در شعب بدوي يك نسخه از گزارشات بند ب به سازمان نظارت و بازرسي ارجاع ، سازمان اخير الذكر حداكثر ظرف مدت پانزده روز نظرات كارشناسي خود را جهت ملاحظه در صدور راي به شعبة مربوطه تسليم مي‌نمايد.

مديران كل استانها و رؤساي شهرستانها مي‌توانند تعدادي از شعب را به صورت بسيار اختصاص دهند و در صورت لزوم در معيت اين شعب بازرسان و ماموران سازمان بازرسي و نظارت انجام وظيفه مي‌كنند. افراد واجد شرايط با ابلاغ از سوي مسئولان سازمان‌هاي تعزيرات حكومتي و نظارت و بازرسي مي‌توانند مسئوليت هر دو سازمان را به صورت سيال انجام دهند.

آراء شعب بدوي در مواردي كه مجازات پيش بيني شده در قانون براي هر بار تا يك ميليون ريال جريمه باشد قطعي و از ناحيه محكومعليه نسبت به مازاد آن قابل تجديد نظرخواهي است.

اشخاص ذيل نيز حق تجديد نظرخواهي از كليه آراء شعب بدوي را دارند.

شاكي خصوصي پرونده در صورت برائت متهم ، اعضاي كميسيون هماهنگي امور تعزيرات در استان و شهرستان مربوطه ، رؤساي سازمانهاي تعزيرات حكومتي و بازرسي و نظارت.

مهلت تجديد نظر خواهي براي محكوم عليه شاكي ده روز از تاريخ ابلاغ و نسبت به ساير اشخاص تا سه ماه پس از تاريخ صدور راي خواهد بود.

شعب تجديد نظر در صورتي كه آراء شعب بدوي را كمتر از مجازات مقرر قانوني بدانند مي‌توانند آن را تشديد نمايند.

آراء شعب بدوي و تجديد نظر بايد مستند به مواد قانوني و مقررات مربوطه باشد و موارد اسنادي ذكر گردد و مقدمه آراء نيز بايد حاوي گزارش كار و شرح تفصيلي تخلفات باشد.

هرگاه تخلف اشخاص عنوان يكي از جرايم مندرج در قوانين جزايي را نيز داشته باشد شعب تعزيرات حكومتي موظفند به تخلف رسيدگي و راي قانوني ئصادر نمايند و مراتب را براي رسيدگي به آن جرم به دادگاه صالح اعلام دارند، هرگونه تصميم مراجع قضايي مانع اجراي مجازاتهاي تعزيرات حكومتي نخواهد بود.

هيچ يك از اعضاي شعب رسيدگي را نمي‌توان در رابطه با آراء صادره از سوي آنان تحت تعقيب قضايي قرار داد  در صورتي كه غرض مجرمانه آنها اثبات شود.

هرگاه محكوم عليه و يا رؤساي سازمانهاي تعزيرات حكومتي و بازرسي و نظارت آراء قطعي شعب تعزيرات را خلاف قانون بدانند مي‌توانند با ذكر دليل از وزير دادگستري تقاضاي رسيدگي مجدد نمايند. چنانچه وزير دادگستري تقاضا را وارد تشخيص دهد و يا راسا راي را غيرقانوني بداند پرونده را جهت رسيدگي به شعبة عالي تجديد نظر كه به همين منظور در مركز تشكيل مي‌گردد ارجاع دهد. راي اين شعبه قطعي است و اقدامات موضوع اين مصوبه مانع اجراي حكم تجديد نظر خواسته نخواهد بود.

ستاد هماهنگي و نظارت در تامين و توزيع كالاهاي اساسي (ستاد تنظيم بازار)

به منظور برنامه‌ريزي ، پشتيباني ، ايجاد هماهنگي و نظارت در تامين و توزيع كالاهاي اساسي ، حساس و ضروري كشور از طريق تامين نيازهاي واحدهاي توليدي و استفاده از حداكثر ظرفيت آنها ، همچنين تنظيم عرضة كالا از طريق كنترل صادرات يا فراهم كردن تسهيلات كافي براي واردات كالا ، سامان دهي شبكه‌هاي توزيع و تعيين ضوابط لازم در توزيع كالا ، استفاده از شبكه هاي خصوصي و تعاوني، عرضة مستقيم و زنجيره اي و فراهم نمودن امكانات و منابع لازم براي فعاليت آنها ، استفاده از توان بخش بازرگاني دولتي در تدارك مواد اوليه كالاهاي واسطه‌اي و مصرفي و انجام ساير فعاليتها و اتخاذ تدابير لازم در تامين بموقع و توزيع صحيح كالاهاي اساسي ، حساس و ضروري كشور و نيز اصلاح تشكيلات و سازماندهي تعزيرات حكومتي و اجراي مقررات مربوطه، كليه وظايفت و اختيارات رئيس جمهور و هيات وزيران در امور يادشده به ستادي متشكل از نمايندگان ويژه رئيس جمهور تفويض شده است.

اين نمايندگان عبارتند از : وزراي نفت، بازرگاني ، كشور ، دادگستري ، جهاد كشاورزي ، معادن و فلزات ، امور اقتصادي و دارائي ، صنايع ، معاون رئيس جمهور در امور اجرائي و رئيس كل بانك مركزي

اين ستاد زير نظر رئيس جمهور فعاليت مي‌كند و تصميمات آن در موارد ياد شده با اكثريت آراء معتبر است و در حكم تصميمات رئيس جمهور و هيات وزيران بوده و لازم الاتباع است.

كميسيون هماهنگي امور تعزيرات

در هر استان و شهرستان كميسيون امور تعزيرات ، به رياست استاندار و حسب مورد فرماندار و عضويت بالاترين مرجع محلي سازمانهاي بازرسي و نظارت تعزيرات تشكيل مي‌گردد.

وظايف اين كميسيون به شرح ذيل است:

1. نظارت بر حسن اجراي قانون و آئين نامه‌هاي تعزيرات حكومتي

  1. هماهنگي و پشتيباني لازم از مجريان طرح.
ساير وظايفي كه ستاد پشتيباني برنامه تنظيم بازار
+ نوشته شده در  ساعت   توسط  

                      قانونگذاری در اسلام

                                                                                         ميثم صداقت‌زاده

از گذشته  از زماني كه رشته حقوق از دل رشته سياسي پديد آمد و به تدريج راه استقلال را درپيش گرفت ارتباط مستقيم و قوي اين دو همواره مورد نظر‌ انديشمندان و فلاسفه علم قرار داشت . در اين كه همه علوم انساني به يكديگر وابستگي دارند ترديدي وجود ندارد ولي گاهي ميان دو رشته درسي چنان ارتباط عميقي را شاهد هستيم كه گويا يكي گرايشي از ديگري است و نه رشته اي مستقل . چنانكه گفتيم نمونه اين مطلب را مي‌توان ميان علم حقوق و علوم سياسي يافت تا جايي كه تا گذشته‌اي نه چندان دور اين دو علم در يك دانشكده به نام «حقوق و علوم سياسي» تدريس مي‌شد.

هرچه به اين دو علم بصورت عميق‌تر و ريشه اي تر پيش مي‌رويم و به مباني اين دو مي‌پردازيم به وحدت مبنايي بيشتري پي مي‌بريم تا جايي كه فلسفه حقوق بدون فلسفه سياست مفهومي نخواهد داشت. بعنوان مثال هر نظام حقوقي مبتني بر يك نظام سياسي و غالبا هر منشا در آن نظام سياسي حق حكومت داشته باشد هم او حق قانونگذاري نيز خواهد داشت از طرفي هر قانونگذاري به شخص يا گروهي حق حاكميت مي‌بخشد در آن مبناي سياسي ـ حقوقي به عنوان قانونگذار به رسميت شناخته شده است. و اين بخش از پيوستگي عميق ميان حقوق و علوم سياسي را آشكار مي‌نمايد.

بطور مثال در نظام كنوني پذيرفته شده دنيا دموكراسي در غرب اهميت فوق‌العاده‌اي دارد. در اين نظام اكثريت مردم به هر نحو كه بخواهند مي‌توانند بر جامعه حكومت نمايند و هر قانوني را كه مطابق نيازهاي خويش ببيند وضع مي‌كنند.

در حقيقت در نظام دموكراسي غربي منشا حكومت و منشا قانونگذاري راي اكثريت مردم است. و اقليت خواسته يا ناخواسته مجبورند به اين نظام تن درهند. اين نگرش به شدت از سوي غربيان براي تحميل و گسترش در شرق حمايت و تبليغ مي‌گردد بطوريكه تا سالها پيش ايران نيز تحت اين سيطره همه جانبه غربي قرار داشت و در جديد‌ترين تلاش آنان امريكائيان به قدرت نظامي سعي در نهادينه كردن اين نوع تفكر در ميان ملت عراق داشتند.

26 سال پيش نقطيه عطفي در جهان اسلام و در كشور ايران پديد آمد و آن مبارزه حضرت امام خميني رحمه‌الله با نظام فكري غربي ـ او مانيستي و دفاع از هويت اسلامي بود كه بوسيله طرح نظريه سياسي « ولايت فقيه» و البته حمايت مردم مسلمان ايران نمودار و پيروز شد.

براستي در تفكر اسلامي حضرت امام چه كسي حق قانونگذاري دارد؟ و منشا مشروعيت وضع قانون چيست؟

قبل از اينكه در چارچوب فكري خاصي بخواهيم بيانديشيم بدون هيچ گونه پيش‌فرض فكري بايد ببينيم بطور كلي چه چيز شصخي را مجبور مي‌كند به كلام ديگري جامه عمل بپوشاند. پس از اندكي تامل خواهيم يافت كه هيچ كس حق دستور دادن به كسي را ندارد و بصورت عادي در صورت دستور دادن هيچ كس مجبور به اطاعت از اوامر ديگري نيست.

در تفكر اسلامي نيز چنين است. همه انسانها در نظام فكري اسلام از آن جهت كه انسان مي‌باشند با يكديگر برابرند و هيچكس بر ديگري با لذات حلايتي ندارد تا مولي عليه موظف به اطاعت از او گردد. هر كس به خود اجازه دهد كه بر ديگري حكم براند ديگري مي‌تواند به او بگويد چه كسي به تو اجازه فرمان دادن داده است؟!

با توجه به اين مطلب واضح است كه وقتي افراد خود حق دستور بر ديگري را ندارند به طريق اولي نمي‌توانند اين حق را به ديگري ببخشند و به قول فلاسفه « فاقد مشي و نمي تواند معطي ان باشد» لذا اينكه در نظام غربي گرفته مي‌شود اجتماع اكثريت مردم مي‌تواند حق قانونگذاي به شخص يا اشخاص بدهد صحيح به نظر نمي‌رسد چه اينكه خصوصيتي در اجتماع مردم نسبت به شخص واحد نيست و اگر هيچيك از مردم حق قانونگذاري نداشته باشند با اجتماع نمي‌توانند اين حق را ايجاد نمايند.

البته بديهي است كه بدون قانون و حكومت زندگي اجتماعي امكان ندارد و اگر هيچ كس حكومت قانونگذاري با حكومت را برعهده نگيرد جامعه دچار هرج و مرج مي‌شود. لذا غربيان براي گريز از اين مخدور و از طرفي رهايي از بن‌بست مشروعيت قانونگذاري راه حلي انديشيده‌اند و آن اينكه هر چند هيچ كس حق قانونگذاري ندارد ولي اگر اكثريتي بر امري اجتماع كردند براي فرار از هرج و مرج اقليت مجبور به اطاعت هستند بدون اينكه اكثريت حق قانونگذاري داشته باشد. سپس با قلب مفهوم حق ، در مكتب پوزيتوليسم بيان كردند كه حق واقعيت نقس الامري ندارد و در حقيقت هر چه اكثريت تصميم بگيرند حق است و آنچه آنان ابطال كنند باطل!

چنانكه گفتيم در ديدگاه اسلامي همه انسانها از جنبه انسانيت با هم برابرند در نتيجه هيچ انساني ولايتي بر ديگري ندارد بلكه تنها كس حق قانونگذاري و تشريح دارد كه وجود همه آسمانها و زمين وابسته به اوست « قل اغيرالله ابغي ربا و هو رب كل شيء» (انعام/ 164) (بگو آيا غير از الله را به عنون «رب» و قانونگذار بپذيرم در حالي كه او پروردگار همه چيز است؟»

در تعاليم اسلامي دو گونه ربوبيت مطرح است:

الف) ربوبيت تكويني : از اين مي‌توان به عنوان استمرار خالقيت الهي نام برد. چنانكه مي‌دانيم از ديدگاه اسلام برخلاف نگاه برخي غربيان خداوند مانند ساعت‌سازي كه ابتداي خلقت مخلوقات را كوك كرده و به حال خود رها مي‌كند نمي‌باشد بلكه افاضه وجود توسط خالق بصورت دائم به مخلوق صورت مي‌گيرد. فلذا ديده مي‌شود در برخي ادعيه خدا را با « دائم الفضل علي‌البريه» خوانده اند. اين دوام فيض و فضل باعث مي‌شود آن به آن تمام وجود همه موجوديت و متعلقات وجود و افعال آنان نسبت به خدا باشد. و اين همان پروش و ربوبيت تكويني است كه به همه تعلق مي‌گيرد و قطع آن مساوي با عدم شدن موجود است!

ب) ربوبيت تشريعي : از آنجا كه انسان بصورت مختار و همراه با اراده خلق شده در صورتي تكامل مي‌يابد كه با اراده خود به سوي كمال حركت كند والا فرقي با ديگر موجودات نخواهد داشت . لذا «رب» با توجه به نوع خلقت انسان بصورت مختار براي تكامل اختياري و پرورش ارادي او قانونگذاري مي‌نمايد كه به اين عمل ، اعمال ربوبيت تشريعي گفته مي‌شود.

با تحليل اين دو مفهوم روشن شد كه تنها همان كس كه ربويت تكويني انسان را در اختيار دارد . حق تشريع و قانونگذاري را دارد و تنها اوست كه بر بندگان خود ولايت دارد. « و الله هو الولي»

از اين روست كه در تعاليم اسلامي كه مبتني بر پايه توحيد است نسبت به توحيد ربوبي عنايت خاصي وجود دارد.

گفته مي‌شود در زمان قبل از حضرت موسي علي بنياوآله و عليه السلام حاكم زمان (فرعون) به بني‌اسرائيل مي‌گفت چون شما در روي زمينهاي من مشغول كشاورزي هستيد پس هر چه من مي‌گويم بايد گوش بدهيد» و اين همان مفهوم ربوبيت است كه قرآن كريم نيز به نقل از فرعون مي‌فرمايد « فقال اناربكم الاعلي...(سوره نازعات آيه 24 ).

از مطالب گفته شده متوجه شديم كه تنها خداوند حق قانونگذاري دارد و غير از او هيچكس از مردم داراي چنين حقي بصورت بالذات نيستند حتي انبياء چنانكه قرآن در مورد رسول گرامي اسلام فرمود: « اضمن يهدي الي الحق احق ان يقبع ام سن لايهدي الان يهدي » (سوره يونس آيه 35) آيا كسي كه بوي حق هدايت مي‌كند سزاوارتر است كه تبعيت شود يا كسي كه خود هدايت نمي‌شود مگر اينكه او را هدايت كنند».

البته اينكه گفته شد فقط خداوند حق قانگذاري وارد بصورت مستقل و اولا و با لذات بود و كساني كه مادسون از طرف او مي‌باشند نيز به اعتبار اين اذن در برخي موارد حق قانونگذاري دارند. چنانكه قرآن كريم فرمود: « ما اناكم الرسول مخذوه و ما نهاكم حفه فانتهوا» (سوره ؟؟آيه7)

يا اينكه در سوره فسا (آيه 59 در مورد پيامبر و اهل بيت او عليه و عليهم السلام فرمود: «اطيعوا الله و اطيعو الرسول داد ولي الارمنكم»

اين واسطه ها گاهي تنها در حكم واسطه‌اند كه فقط قانون الهي را ابلاغ مي نمايند مانند آنچه رسول گرامي اسلامي انجام مي‌داد. گاهي شان تبيين آيات و دستورات الهي را دارند ولي گاهي نيز خود آنها به اذن الهي قانونگذاري مي‌نمايند مانند آنچه به عنوان « فرض النبي» معروف است.

در زمان غيبت معصوم نيز چنانچه حضرت امام مطرح نمودند شبيه‌ترين مردم از جهت علم ، تقوا و مديريت جامعه به معصوم جانشين او مي‌شود و  شئوون او را برعهده مي گيرد كه از جمله اين شؤون ماذون بودن در قانونگذاري است. البته به علت عدم عصمت او نمي تواند قوانين دائمي وضع آيد بلكه احكامي در حدود و ثغور دين بصورت مقطعي صادر مي‌نمايد. اين فقيه جامع الشرايط كه به او ولي‌فقيه گفته مي‌شود. به علت پيچيدگي مسائل روز در صورتي كه توان انجام همه وظايف امام معصوم را نداشته باشد بعيد نيست كه بتواند برخي از وظايف خود را به معتمدين تفويض نمايد. در اينصورت نمايندگان ولي فقيه مشروحيت قانونگذاري را از مجراي ولي فقيه كه جزو اين مشروعيت را از مجراي معصوم از خدا بدست آورده است از شارع مقدس اخذ مي‌كند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

بيوتكنولوژي و حقوق

سيدمحمد مهدي غماي

 

حقوق علم واكنشها است البته هيچ واكنشي نيست كه خود به نوعي كنش نباشد، و حقوق با آگاهي از اين واقعيت ، در جستجوي واكنشهاي بسياري است.

با حوزه هاي فراواني كه زندگي بشر به آن دست مي‌آزد هيچ ترديدي نيست كه هرجا اهداف علم حقوق اقتضا كند ، حوزه حقوق هم محسوب ميشود. در مورد اينكه ميدان فعاليتهاي حقوق كجا است ، نظرات بسياري ارائه شد ، كه براي نمونه مي‌توان به تئوري خطر ـ هرجا كه بشر احساس كند به نوعي در خطر است بايد عاقلانه پا در آن عرصه بگذارد و مهمترين جايي كه بشر احساس خطر مي‌كند جايي است كه خود قدم پيش گذاشته و اينجاست كه بايد علم حقوق چاره انديشي كند ـ يا تئوري نياز ـ انسان نياز لايتناهي است و البته مناب محدود است ، منابع محدود و نيازهاي نامحدود، انسانها را در روابط مختلفشان به چالش برمي‌انگيزد و اين هنگامه ظهور علم حقوق است ـ اشاره كرد.

بيوتكنولوژي ، تكنولوژي جديد دهه‌هاي اخير ، با بيمها و اميدهاي بسيار ، آمده است تا حقوق را به واكنش برانگيزد، و اگر حقوق به لحاظ وظايفي كه دارد در اين حوزه وارد نشود به اهداف و آرمانهاي خود پشت كرده است، شايد به اين دليل كه بيوتكنولوژي ساحتهاي بسياري از زندگي انسان ، پزشكي ، دارويي ، غذايي ، محيط زيست و ... را مورد توجه قرار داده است كه بي‌شك خالي از فعاليتهاي مخاطره آميز نيست.

اين مقاله سعي دارد تا جهات كلي كاربرد اين علم را همراه با مزايا و معايب آن مورد اشاره قرار دهد، امري كه اگر چه في‌نفسه به آن توجه شده است ولي در ارتباط با ساير علوم مخصوصا علم حقوق ، مورد غفلت واقع شده است.

كاربردهاي بيوتكنولوژي

بيوتكنولوژي مدرن ، متولد سالهاي 1970 به بعد است . مهمترين اتفاقات بنيادين در عرصة ظهور اين تكنولوژي، 2 كشف اساسي بود:

1) ساختار دوگانه مارپيچ اسيد دزكسي بنكليك (DNA) سال 1953

2) تاكيد بر دوباره تركيب سازي DNA در سال 1973

اين كشف‌ها در زمينه بيوتكنولوژي ملكولي اجازة اصلاحات ژنتيكي در برنامه‌هاي انتقال ژنها ميان ارگانها غيرموافق را ايجاد كرد.

بيوتكنولوژي در حوزه‌هاي مختلف ، بخصوص در زمينه‌هاي دارويي ، تغذيه گياهي و بهره‌برداري از اهداف زيست محيطي كاركرد دارد.

در زمينة بهداشت و سلامت ، بيوتكنولوژي امكان تشخيص بعضي از بيماريها، تهيه مواد درماني يا تشخيص ، البته با آثار كم ثانويه ، در مقادير بالا و قيمت پايين را ايجاد كرده است، همچنين پرورش حيوانات و جانوراني كه امكان بهره‌برداري و پيوندهايي از ارگانهاي آنها به انسان مي‌باشد.

در كشاورزي ، بيوتكنولوژي امكان توليد هرزكشهاي گياهي و حشره كشها، كه به تبع محصولات كشاورزي افزايش و بكارگيري مواد آلوده كننده كمتر مي‌گردد . را فراهم ساخته است.

همچنين امكان استفاده از اصلاح ژنتيكي در محصولات كشاورزي ، براي بهبود كيفيت اين محصولات و براي هماهنگ ساختن با پروسه‌نوستريل و شرايط انتقال و تقسيم، در پرورش دادن به منظور رفع مشكلات حيواناتي كه احتمال بيماري در آنها بالا است و علاوه بر اين ، اصلاح نژادي و بيولوژيك خود محصولات كشاورزي ، از فوايد ديگر آن است.

در نهايت استفاده‌هايي كه به منظور زيست محيطي و صنعتي براي كنترل آلاينده‌ها و پاك كردن زباله‌هاي (صنعتي و شميايي) بوسيله ميكروارگانها و گياهان ، اصلاح پروسه‌هاي صنعتي به منظور كاهش آلاينده‌ها و افزايش توليدات، از بيوتكنولوژي برمي‌آيد.

به هر حال حتي اگر كاربردهاي متعددي از بيوتكنولوژي معلوم شود، هنوز فعاليتها و تحقيقات بسياري در پيش است تا بويژه راهكارهاي منوژتيك و ارگانهاي سادة قابل انتقال و كشت ، نمايان گردد.

«بيوتكنولوژي در مصرف»

گسترش بيوتكنولوژي، فعاليتهاي متعددي را مي‌طلبد . در بعضي جهات گسترش بيوتكنولوژي، پيشرفت پزشكي، كشاورزي ، ... و مبارزه با فقر و كاهش منابع در جهان محسوب مي‌شود.

ما مي‌توانيم به كمك بيوتكنولوژي و ژنتيك ، فضاهاي كشتي‌اي را ايجاد كنيم كه داراي شرايط توليد بالاي موادغذايي را تامين كند.

در مقابل ، براي بسياري بيوتكنولوژي مسائل بسياري از جمله بيمهاي قابل توجهي را برانگيخته است. از نقطه نظر اخلاقي ، برخي از اين كه بيوتكنولوژي منجر به تبعيض ژنتيكي افراد و تغيير برنامه‌هاي ژنتيكي بدون هدف درماني شود بيمناك هستند. تاثير منفي بر روي انسان و محيط تحت عمل  OGM (ارگانهاي ژنتيكي اصلاح شده) قرار گرفته ، به مخاطرات افزوده مي‌شود. در حقيقت آنها فهميده‌اند كه گسترش مقاومت ضد آنتي‌بيوتيك و واكنش آلرژي‌زا در مقابل توليدات اصلاح شده، نتيجه اول است و به تبع ما يك كاهش تنوع زيستي و افزايش مقدار توليدات فيتوآني‌تر استعمال شده، پيدايش مقاومت در ميان حشرات (مضر)، و اعتياد و باز خورد منفي ميان حشرات مفيد مي‌شود. به علاوه دستهايي كه برروي اين پهنة بزرگ از شاخه علم كه « علم زندگي» است و مربوط به نطفه (توليد ) و OGM است دست مي‌گذارند، ضرورتا و مطمئنا قابل اعتماد نيستند.

ارزش گذاري ريسكهاي مربوط به بيوتكنولوژي از 2 رهگذر قابل بررسي است:

1) گستردگي آثار منفي بالقوه و احتمالي و نزديك

2) احتساب مفهوم مجرد ريسك كه مي‌تواند بازخورد مصرف‌كنندگان را در مقابله با بيوتكنولوژي داشته باشد.

پيچيدگي اين فناوري ، مشكل قضاوت كردن در مورد بعضي توليدات حاصل از بيوتكنولوژي نسبت به توليدات سنتي ، كاركتر غيرعمدي ريسك‌پذيري ، اعتبار منابع اطلاعاتي و شيوه برقرار كردن ارتباط نسبت به خطراتي كه مفهوم آنها در گذر زمان نسبت به بيوتكنولوژي تغيير پيدا مي‌كند، را بسيار سخت كرده است. از طرفي حمايت از صنعت و علم كه برعهدة نهادهاي متعددي است زمينة رشد بيوتكنولوژي را بسيار هموار مي‌كند و از طرفي فعاليتهاي مخالفان ، مخصوصا گروههاي مردمي، فضاي مصرف را نا امن كرده است. البته مصرف‌كنندگان حق انتخاب بين محصولات اصلاح شده و محصولات سنتي را دارند. مخصوصا اينكه توليد‌كنندگان خود را از تضمين توليدات خود به نوعي معاف كرده‌اند، در تقابل اين 2 حركت بايد قانونگذار را به تحرك فراخواند و دغدغة اين فضاي مخاطره آميز را براي او هم ايجاد كرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

                                             حقوق كاربردي

اشاره:

«حقوق كاربردي» يكي از بخشهاي در نظر گرفته شده براي صفحة حقوق است . اين بخش به معرفي سازمانها و ادارات و همچنين مطرح نمودن مسائل و مشكلات مبتلا به حقوقي مي‌پردازد. كارشناسان يكي از معضلات امروزي جامعه را عدم آشنايي افراد با مسائل حقوقي خود مي‌دانند كه باعث ايجاد خسارات فراواني به جامعه مي‌شود. هدف بخش « حقوق كاربردي» آموزش حقوق براي اقشار مختلف جامعه است. با انتقادات و پيشنهادات خود ما را در پيمودن هرچه بهتر اين راه ياري نماييد.

معرفي كميسيون ماده 100 شهرداري

شروع عمليات ساختماني محتاج به اخذ پروانه ساختماني از شهرداري است و در غيراينصورت شهرداري مي‌تواند از عمليات ساختماني ساختمانهاي بدون پروانه يا مخالف مفاد پروانه بوسيله مامورين خود اعم از آنكه ساختمان در زمين محصور يا غيرمحصور واقع باشد جلوگيري مي‌كند. در اينگونه موارد كه از لحاظ اصول شهرداري يا فني يا بهداشتي تخريف تاسيسات و بناهاي خلاف مشخصات مندرج در پروانه ضرورت داشته باشد يا بدون پروانه ساختمان احداث يا شروع به احداث شده باشد. به تقاضاي شهرداري ، موضوع در كميسيون ماده صد شهرداري مطرح مي‌شود.

رسيدگي به كليه تخلفات ساختماني از وظايف اين كميسيون است كه در دو قسمت قابل بيان است: اولا رسيدگي به پرونده‌هايي كه توسط شهرداري به آن ارجاع شده است. از قبيل : تخلف از مفاد پروانه جلوگيري مي‌كند، مكلف است ظرف مدت يك هفته از تاريخ جلوگيري ، موضوع را در كميسيون ماده صد مطرح كند. در غيراينصورت موضوع با تقاضاي ذينفع به موضوع رسيدگي خواهد كرد.

كميسيون ماده صد مركب است از نمايندگان شوراي اسلامي شهر ، واردات كشور و وزارت دادگستري . جلسات كميسيون بعدازظهرها با حضور اعضاي كميسيون و نماينده فني شهرداري (بدون حق راي) تشكيل مي‌شود.

كميسيون پس از وصول پرونده به ذينفع اعلام مي‌كند كه ظرف مدت ده روز توضيحات خود را كتبا ارسال دارد. پس از انقضاي مدت مزبور كميسيون موظف است موضوع را با نماينده شهرداري و عنداللزوم مالك (يا نماينده او ) كه براي اداي توضيحات دعوت مي‌شوند مطرح نمايد و حداكثر ظرف مدت يكماه از تاريخ جلسة مذكور باملاحظه و برسي گزارش و دفاعيات مالك و انطباق مورد تخلف باتبصره‌هاي ماده صد قانون شهرداري تصميم مقتضي اتخاد شود.

در صورتي كه تصميم كميسيون بر تخريب تمام يا قسمتي از بنا باشد مهلت مناسبي كه نبايد از دو ماه تجاوز كند تعيين مي‌شود. شهرداري مكلف است تصميم مزبور را به مالك ابلاغ كند. هر گاه مالك در مهلت مقرر اقدام به تخريب بنا ننمايد، شهرداري راسا اقدام كرده و هزينه آن را از مالك دريافت خواهد نمود.

در مورد اضافه بناي زائد بر مساحت زيربناي مندرج در پروانه ساختماني (مسكوني) كميسيون مي‌تواند در صورت عدم ضرورت تخريب اضافه بناء ، با توجه به موقعيت ملك از نظر مكاني، راي به اخذ جريمه‌اي كه متناسب با نوع استفاده از فضايي ايجاد شده و نوع ساختمان از لحاظ مصالح مصرفي باشد تعيين كند.

شهرداري نيز مكلف است براساس آن، نسبت به وصول جريمه اقدام نمايد. در صورتي كه ذينفع از پرداخت جريمه خودداي نمايد. شهرداري مكلف است دوباره پرونده را به همان كميسيون ارجاع و تقاضاي صدور راي تخريب را بنمايد. كمسيون در اين مورد نسبت به صدور راي تخريف اقدام خواهد نمود. در مورد اضافه بناء زائد بر مساحت مندرج در پروانه ساختماني واقع در حوزه استفاده از اراضي تجاري و سختي و اداري ، كميسيون مي‌تواند در صورت عدم ضرورت تخريب اضافه بنا با توجه به موقعيت ملك از نظر مكاني ، راي به اخذ جريمه‌اي كه متناسب بانوع استفاده از فضاي ايجاد شده و نوع ساختمان از نظر مصالح مصرفي باشد تعيين نمايد. شهرداي نيز بايد بر اين اساس نسبت به وصول جريمه اقدام نمايد. در صورتي كه ذينفع از پرداخت جريمه خودداري نمود، شهرداري مكلف است مجددا پرونده را به همان كميسيون ارجاع و تقاضاي صدور راي تخريب را بنمايد. كميسيون در اين مورد نسبت به صدور راي تخريب اقدام خواهد نمود.

در مورد احداث بناي بدون پروانه در صورتي كه اصول فني و بهداشتي و شهرسازي رعايت شده باشد، كميسيون مي‌تواند با صدور راي براخذ جريمه به ازاي هر متر مربع بناي بدون مجوز يك دهم ارزش معاملاتي ساختمان يا يك پنجم ارزش سرقفلي ساختمان در صورتي كه ساختمان ارزش دريافت سرقفلي داشته باشد، هر كدام كه مبلغ آن بيشتر است، از ذينفع دريافت نمايد. در مورد اضافه بناي زائد بر تراكم مجاز نيز براساس مقررات فوق‌الذكر عمل خواهد شد.

در مورد عدم احداث پاركينگ و يا غير قابل استفاده بودن آن و عدم امكان اصلاح آن، كميسيون مي‌تواند با توجه به موقعيت محلي و نوع استفاده از فضاي پاركينگ راي به اخذ جريمه‌اي كه حداقل يك برابر و حداكثر دو برابر ارزش معاملاتي ساختمان برابر هر مترمربع فضاي از بين رفته پاركينگ باشد صادر نمايد. شهرداري مكلف به اخذ جريمه تعيين شده و صدور برگ پايان ساختمان است.

در مورد تجاوز به معابر شهر مالكين موظف هستند درهنگام نوسازي براساس پروانه ساختمان و طرحهاي مصوب ، رعايت برهاي اصلاحي را بنمايد. در صورتي كه برخلاف پروانه و يا بدون پروانه، تجاوزي در اين مورد انجام گيرد، شهرداري مكلف است از ادامه عمليات جلوگيري و پرونده امر را به كميسيون ارسال نمايد.

شهرداي در شهرهايي كه نقشه جامع شهر تهيه شده مكلف است طبق ضوابط نقشه مذكور در پروانه‌هاي ساختماني نوع استفاده از ساختمان را قيد نمايد. در صورتي كه برخلاف مندرجات پروانه در منطقة غيرتجاري محل كسب يا پيشه و يا تجارت دائر شود، شهرداري مورد را در كميسيون مذكور مطرح مي‌نمايد و كميسيون در صورت احراز تخلف مالك يا مستاجر با تعيين مهلت مناسب كه نبايد از دو ماه تجاوز نمايد، در مورد تعطيل محل كسب يا پيشه و يا تجارت ظرف مدت يك ماه اتخاذ تصميم مي‌كند.

اين تصميم بوسيلة مامورين شهرداري انجام مي‌شود و كسي كه غالبا از محل مزبور پس از تعطيلي براي كسب و پيشه و يا تجارت استفاده كند به حبس از شش ماه تا دو سال و جزاي نقدي از پنجهزار و يك ريال تا ده هزار ريال محكوم خواهد شد و محل كسب نيز مجددا تعطيل مي‌شود.

يادآور مي‌گردد كه تخلف مالكين ساختمانهايي كه پروانة ساختماني آنها قبل از تاريخ تصويب نقشه جامع شهر صادر شده است قابل طرح در كميسيون ماده صد نبوده ولي چنانچه ساختمان قبل از تصويب نقشة جامع شهر بدون پروانه احداث گرديده باشد قابل طرح در كميسيون مذكور خواهد بود.

هرگاه شهرداري يا مالك يا قائم مقام او به راي صادره اعتراض داشته باشند بايد ظرف 10روز از تاريخ ابلاغ ، نسبت به آن اعتراض نمايند. مرجع رسيدگي به اين اعتراض كميسيون ديگر ماده صد(كه اين كميسيون در عرف اداري و شهرداري به كميسيون تجديد نظر ماده صد معروف است) خواهد بود و اعضاي آن بايد غير از افرادي باشد كه در صدور راي قبلي شركت داشته‌اند. راي اين كميسيون قطعي است. از آراي قطعي كميسيون ماده صد مستندا به بند 2 ماده 11 قانون ديوان عدالت اداري مي‌توان به ديوان مزبور شكايت نمود.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط